شاهزاده رضا پهلوی: جهانیان فریبِ این رژیم را نخورند!

  • پرینت
.



شاهزادۀ محبوبِ ایران، رضا پهلوی، همانندِ یک رهبر سیاسي باتدبیر، آگاه، توانمند، مدبر و آشنا به وقایع اتفاقیۀ ایران و جهان، در گفتگو و نشستِ اختصاصي رسانه‌ای با روزنامۀ الشرق الأوسط، بیانات و نکاتِ مهمی را مطرح می‌سازند که اگر از مطالبِ پادشاه و یا رئیس‌جمهور یک مملکتی پربارتر و باارزش‌تر نباشند، هرگز کمتر هم نیستند. این شاهزاده به همان‌گونه که پدر تاجدارشان از هر فرصتی جهتِ تبیین و تثبیتِ منافع ملی و میهنی مردمِ ایران، استفادۀ حداکثر را می‌برد و میهنش را در مرکز ثقلِ بیاناتش قرار می‌داد و هیچ‌گونه تعرض و تعدی نسبت به ایران و تمامیتِ ارضی آن را طلب نمی‌آورد و آمادگی آن را داشت نه‌تنها خیلی‌ها بلکه پیش از همه خویشتن را درراه ایران فدا نماید، در کسوتِ فرزندِ خلفِ آن پادشاهِ خوبان، بر نقش و آیندۀ ایران تأکیدِ جدی ورزیده و از ابراز نگرانی در خصوصِ میهنش تحتِ شرایطِ اسفبار حاکم بر اطرافِ آن خودداری نمی‌کنند. شاهزاده رضا پهلوی ضمن جواب دادن به پرسش‌های متعدد، متنوع و بعضاً بسیار اساسي مصاحبه‌کننده در رابطه با رژیمِ جمهوری اسلامی، گروه‌های تندوری اسلامی، دخالتِ احتمالی نظامی بیگانگان در ایران، مماشاتِ غرب با نظامِ آخوندی، انتخاباتِ آزاد در ایران، نقش و اثر ابرقدرت‌هایی مانندِ روسیه و آمریکا در جهان و بالاتر از همۀ این‌ها آیندۀ ایران و آرزوهای خودِ شاهزاده در ارتباط با میهنش، به جهانیان و خصوصاً آمریکا و غرب نیز توصیه می‌نمایند فریبِ رژیم جمهوری اسلامی را نخورند و هر آنچه او میگوید را باور نکنند. ناگفته پیداست خیلی‌ها ادعای آن را داشته و خواهند داشت که بر زبان آوردنِ مطالبی بمانند آنچه شاهزاده در این گفتگو بیان داشته‌اند چندان هم بااهمیت و خارق‌العاده نبوده و اغلبِ کسانی که اسم‌ورسمی دارند و در طول این سال‌های دور از وطن نامی و نشانی برای خود کسب کرده و شهرتی به هم زده‌اند نیز استعداد و توانائی آن رادارند همین مطالب و چه‌بسا بهتر از آن‌ها را بگویند و در رسانه‌ها مطرح سازند. خُب، این ادعائی درست است و حتی منی که مشروطه‌خواهم و طرفدار سرسختِ شاهزاده رضا پهلوی نمی‌توانم آن را رد نموده منکرش شوم؛ اما و صد اما! اما از این بابت که بقولِ معروف؛ میانِ ماهِ من و ماهِ گردون تفاوت از زمین تا آسمان است! برای توضیح بیشتر این (اما) ی بزرگ اجازه می‌خواهم خاطره‌ای را برای خوانندۀ محترم تعریف کنم و سپس دنبالۀ مطلب را پی بگیرم. البته در این خصوص و در چنین مواردی می‌توان نمونه‌های فراوانی از خاطره‌ها و اتفاقات را مثال آورد لیکن اگر بنابراین باشد که موضوعی هرچند اساسی و حیاتی را از همان ابتدا رّد بنماییم و قبول نکنیم، هراندازه که مدرک و دلیل هم آورده شود در نزدمان آن موضوع مطرود است و مذموم و هیچ‌چیز نظرمان را عوض نخواهد کرد، درست به همان‌گونه که شوربختانه تابه‌حال در خصوص شاهزادۀ محبوبِ ایران این‌گونه بوده است و مخالفین هرگز بنا نداشته و ندارند حتی اقدامات برجسته و مثبتِ ایشان را بپذیرند و آن‌ها را تائید نمایند؛ و اینک آن خاطره:

تا آنجائی که یادم هست شادروان ویگن، آن خوانندۀ نامی و سلطانِ جاز ایران، هنوز در قیدِ حیات بود و هر از چند گاهی به مناسب‌های مختلف و خصوصاً جشنِ نوروز، به شهر ما هم می‌آمد و هزاران نفر از مشتاقان و عاشقان صدایش را به‌طرف سالنِ نمایشی که در آنجا می‌خواند جذب می‌نمود. در آن سال‌های آخر عمرش، ویگن چند سالی می‌شد که به شهر ما نی آمده بود. در این سال‌ها و در غیبتِ سلطانِ جازمان، یک خوانندۀ تازه‌کار و غیرحرفه‌ای که انصافاً صدای خوبی هم داشت، گاه‌گداری ترانه‌های ویگن را می‌خواند و تلاش می‌نمود صدای او را تقلید نماید. باید بگویم من هر بار که چشمه‌ای خود را می‌بستم و صرفاً به صدای آن خوانندۀ تازه‌کار گوش فرا می‌دادم، انگاری این ویگن بود که داشت ترانه‌های؛ شاه‌داماد، دل دیوانه، بارون بارونه، مهتاب، اسب سم طلا، ساری گلین و غیره را می‌خواند؛ اما با نهایتِ تأسف و تأثر وقتی به دنبال‌های و هوي تماشاچیان و شلوغ شدن سالن توسط آنان چشمانم را باز می‌کردم و ویگن را نمی‌دیدم اندوهی عمیق سراپای وجودم را فرامی‌گرفت. عدۀ بسیار کمی از ما تماشاچیان آرام و ساکت بودند لیکن اکثریت دادوبیداد می‌نمودند و به خوانندۀ غیرحرفه‌ای اعتراض می‌کردند و او را مسخره می‌نمودند. بیچاره او بسیار ناراحت می‌شد و می‌گفت مگر صدای من چه چیزی از صدای ویگن کم دارد. صدای او هیچ کم و کسری نداشت فقط و فقط او ویگن نمی‌توانست باشد و این‌یک امر طبیعی بوده و خواهد بود. هر انسانی می‌تواند برای خودش کسی بشود و شهرتی به هم بزند و به مقامی برسد ولی نمی‌تواند جا و مقامِ انسانِ دیگری را بگیرد و در نقش او ظاهر گردد مگر اینکه صرفاً بازیگر و هنرپیشه باشد. کسی نیست که بهروز وثوقی، این اسطورۀ سینمای ایران را نشناسد. او از چنان استعدادی برخوردار است که قادر می‌باشد در نقش و جلدِ هر شخصیتی رفته و با هنرنمائی فوق‌العادۀ خود آن شخصیت را در برابر چشمِ تماشاچیان زنده و مجسم سازد. اغلبِ ما اگر داش آکل، زارممدِ دلواری و خیلی‌های دیگر را هرگز ندیده بودیم، اما از طریقِ هنر کم‌نظیر بهروز وثوقی با این شخصیت‌های مهمِ ایرانی آشنائی پیدا کردیم. آری، بهروز وثوقی در نقشِ داش آکل و زارممد درآمد و به اوج شهرت رسید ولی هرگز جای آنان را نگرفت و همچنان بهروز وثوقی باقی ماند و اسطورۀ سینمای ایران شد. قضیۀ شاهزاده رضا پهلوی و دیگر اشخاص با نام و بی‌نام امروزی سپهر سیاسی ایران که ادعا دارند می‌توانند واردِ میدان گردند و به اقداماتی که شاهزاده انجام می‌دهند، بپردازد و مثلاً بجاي ایشان با روزنامۀ الشرق الأوسط مصاحبه نمایند، بی‌شباهت به نوع عملی که خوانندۀ جوان و غیرحرفه‌ای خاطرۀ فوق‌الذکر بدان دست زد، نیست. شاید حضراتِ مدعی، بتوانند همان اقدامی را که شاهزادۀ محبوب ایران انجام می‌دهند، آنان نیز از عهده‌اش برآیند حتی به نحو مطلوب‌تری اما آن آقایان و یا خانم‌ها هرگز شاهزاده رضا پهلوی نبوده و موردتوجه و پشتیبانی اکثریتِ ملتِ ایران واقع نخواهند شد. چرا، چون ایشان (شاهزاده رضا پهلوی) نیز مانندِ هر شخصیتِ مهمِ دیگری، برای مثال ویگنِ خواننده، ویژگی‌ها و مشخصات مخصوص به خود را دارند و محال است کسی بتواند چنین شخصیتی را بدون هیچ‌گونه کاستی نمایندگی نماید الّا خودِ شاهزاده. مدعیان می‌توانند شانس خود را امتحان کنند. پر بدیهیست که شاهزاده هم قادر نخواهند بود بجای یک فرد و شخصیتِ دیگری ظاهر گردند. خلاصۀ کلام اینکه، درست است روزنامۀ الشرق الأوسط یکی از بزرگ‌ترین و معروف‌ترین روزنامه‌های عربی زبان جهان می‌باشد و در تیراژ روزانه حداقل ۲۳۷۰۰۰ نسخه چاپ می‌گردد و بنا به گفته روزنامۀ معروفِ آمریکائی، نیویورک‌تایمز، «جریدۀ الشرق الأوسط یکی از قدیمی‌ترین و بانفوذترین روزنامه‌های منطقه می‌باشد»، اما گفتگوهای اختصاصی و نشست‌های رسمی شاهزاده رضا پهلوی تنها محدود به این روزنامه نبوده و نیست. بلکه ایشان تحقیقاً در این ۳۰ سالِ اخیر با اکثر رسانه‌های مطرح و بانفوذ جهان گفتگوهای اختصاصی و مصاحبه‌های بسیار مهمی داشته‌اند و همان‌گونه که خواستِ قلبی ملتِ بزرگِ ایران بوده، مدام مطالبات و انتظاراتِ مردمش را به گوش جهانیان رسانده‌اند. جهتِ اطلاع یافتن از فعالیت‌ها و اقداماتِ کم‌نظیر شاهزادۀ محبوبِ ایران بهتر خواهد بود که هرازگاهی به سامانۀ اینترنتی و فیس‌بوک شخصی و رسمی ایشان مراجعه نمائیم.

به لحاظ اینکه ممکن است برخی از هم‌وطنان سلحشورم فرصت و مجالِ آن را نداشته باشند تا مشروح بیاناتِ شاهزادۀ عزیز و محبوبِ ایران را مطالعه نمایند و کّلِ مصاحبۀ ایشان را بخوانند، بر آن شدم ضمنِ آماده نمودن چکیده و برگزیدۀ گفتگوي اختصاصی ایشان با روزنامۀ الشرق الأوسط، آن را به شرح زیر در اختیار هم‌وطنانم قرار بدهم. پرواضح است که متن اصلی مصاحبۀ یادشده که حداقل در این وب‌سایت حزب مشروطه ایران و نیز سامانۀ شخصی خودِ شاهزاده رضا پهلوی قابل‌دسترسی است، بر هر انتخاب و چکیده‌ای مقدم بوده و مطلبِ حاضر نیز هرگز نمی‌تواند متنِ اصلی را نمایندگی کند. لذا مراجعه به متنِ مشروح مصاحبۀ شاهزاده‌مان را نه‌تنها توصیه که ضروری می‌دانم.

چکیدۀ بیاناتِ شاهزاده در گفتگوی اختصاصی با روزنامۀ الشرق الأوسط:

«آرزوی روزی (را) دارم که به کشورم با هر توانی که داشته باشم خدمت کنم، چون فرزندان کشورم، شایستۀ خیلی بیشتر از اینکه دارند، هستند. تماسهای نزدیک و هماهنگی باهم وطنانم در داخل ایران دارم. در حال حاضر بر انجام ارتباطاتِ بیشتر و ساختار بهتر نیروهای مخالف، تمرکز داریم. ما خواهان رژیمی هستیم که خود را برای ثبات و شفافیت، تمرکز کند و این چیزی است که دنبال برقراری آن هستم. آیندۀ منطقه مهم‌تر از همه‌چیز است تا بتوانیم چون برادر باهم زندگی مسالمت‌آمیزی داشته باشیم، نه اینکه مثل الآن همدیگر را به قتل رسانیم و یا کشتار مذهبی شیعه و سنی به راه‌اندازیم، چیزی که درگذشته و قبل از آمدن خمینی چنین چیزی اتفاق نمیافتاد. درگذشته کی ایران دورتر از مرز خودش خارج شد؟! سیاستِ ما در پشتیبانی از کشورهای دیگر منطقه بود، نه راه‌اندازی انقلاب‌ها و شورش‌ها علیه کشورهای دیگر منطقه. درگذشته منطقۀ خاورمیانه در ثبات میزیست. ایران با موضع‌های متعادلش، نقش برجستهای داشت. جهانِ به‌کلی متفاوتی بود و ناگهان خمینی به ایران آمد و صاحبِ «انقلابی اسلامی» شدیم. مردم روز بعد از خواب بیدار شدند و از همدیگر میپرسیدند، چه اتفاقی افتاد. هنگامیکه پیامدهای آن را حساب کردند، بسیار دیر بود. چیزی که میخواهم بگویم این است که دنیا در آن مدت بسیار متفاوت بود، دشمنی و عداوتی در بین نبود. ملت ایران خواهان صلح است، خواهان روابطِ خوب با همسایگانش میباشد. میتوانم بگویم که آمریکا پدرم را رها کرد، تمام ملتِ ایران حس کرد که همه او را رها کردند. مطمئناً آنچه اتفاق افتاد، نه به نفع ملت ایران و نه به نفع جهان تمام شد. ترجیح دادن اوضاع فعلی، به امید اینکه روزی این رژیم رفتار خود را تغییر دهد، اتفاق نخواهد افتاد، بلکه مملکت با بحران‌های بدتری روبرو خواهد شد. قبل از اینکه زمان بگذرد، تغییر کامل رژیم در ایران، منطقه را از انتشار سلاحهای اتمی، نجات خواهد داد. به اعتقادِ من اشتباهِ بزرگ در باوری است که واشنگتن دربارۀ این رژیم دارد. اگر رژیم واقعاً خواهان حلّ مسئله اتمی بود، سالها قبل به آنتن میداد. در سایۀ این نظام و شرط‌هایی که میگذارد، این امر (توافق هستهای و خطری کمتر از طرف رژیم) شدنی نخواهد بود. شعله‌ور کردن جنگهای مذهبی هویتِ رژیم مذهبی است. این رژیم دستور کار دیگری ندارد. صادر کردن انقلاب مذهبی، یگانه علتِ وجودش است. نصیحت من به جهانیان این است که فریبِ این رژیم را نخورند و هر آنچه میگوید را باور نکنند. باید چهرۀ واقعی او را ببینند. روحانی و ظریف چه تفاوتی با محمود احمدینژاد دارند، همه در پایان به این رژیم خدمت میکنند. بعد از خامنهای طبیعت رژیمِ مذهبی تغییر نخواهد کرد، مادامیکه بر خود نامِ جمهوری اسلامی ایران گذاشته است. هر آن‌کس که بعد از خامنهای بیاید، بهعنوان تغییر بهحساب نخواهد آمد، مگر اینکه قانون اساسی و قدرتِ شورای نگهبان عوض شود و این به معنای لغو کاراکتر جمهوری اسلامی و تغییر نظام خواهد بود. بدون رژیمِ ایران، اغلبِ این گروه‌های تندور (ساخته‌وپرداخته رژیم ایران)، نه منبع مالی داشتند و نه تسلیحاتی. رژیم ایران به هدفِ دخالت در امور داخلي دیگر کشورها همۀ این مسائل را برای آن‌ها فراهم کرده. رژیمِ حاکم بر ایران زمینه را برای بارز شدن تندروي شیعه و سنی را فراهم کرد. چطور اینها (آمریکا و غرب) فکر میکنند که رژیم ایران میتواند هم‌پیمان در کوبیدنِ «داعش» باشد؟! این درست نیست، تندروي یکی و هدف، آن‌هم یکی است. فلسفۀ تندروی یکی است. در پایانِ راه، میان تندروها نکاتِ مشترکی هست، هر آنچه منظور هر طرف تفاوت داشته باشد، اما در ارتکابِ جرم هردوي آنها شریک هستند. خامنهای نیاز به کمکِ تندروها دارد تا رژیمش را حفظ کند. آیا فکر میکنید رژیمی که بعد از هر نماز جمعه مرگ بر آمریکا میگوید، ناگهان بگوید: نخیر، ما با آمریکا دوست هستیم؟! من نمیگویم، اگر راه‌های دیپلماسی بهجایی نرسید، راه‌حل دخالت نظامی است. من همیشه مخالف این راهحل (دخالت نظامی) بودهام. آنچه مطرح میکنم این است که چرا از ۳۶ سال جهان برای بار نخست، به ملتِ ایران اجازه نمیدهد، بخشی از این معادله باشد؟! برای اینکه از جنگ دوری شود، باید به ملتِ ایران کمک کرد تا رژیم را تغییر دهد. در نامه‌ام به نمایندگان کشورهای ۵+۱ از آنها خواستم تا ملتِ ایران نیز در گفتگوها شریک شود و اینکه تنها مسئله اتمی نباشد، بلکه نقض حقوق بشر و زندانیان سیاسی... و غیره. به نظر من درصورتیکه آمریکا در انجام عملی نظامی جدی باشد، این کار راه‌حل درستی نیست. (به دنبالِ جنگ)، شاید زمام امور خارج از کنترل شود. بر ماست که بر نتایج این اقدام، کنترل داشته باشیم، نه اینکه مسئله را با نوعی نیروهای اشغالگر به پایان رسانیم و منجر به رژیمی بازیچه برای مدتی شود که عاقبتِ آن را ندانیم. احمقانه است اگر کشوری فکر کند که توانائی آن را دارد که در برابر نیروي نظامی آمریکا بایستد، بهویژه در شرایطِ ایران. باور دارم، گفته شود که فرصت‌های کافی به این رژیم داده‌شده است و مادامیکه هدفِ ثبات برآورده نشده، لازم است که به انتخابهای دیگری اندیشید. اگر هدف رسیدن به ثبات است، این هدف، به‌جای ایستادن در کنار ملت‌ها، با به رسمیت شناختنِ رژیمی که جهان را بیش از یک‌بار فریب داده، برآورده نخواهد شد. شما چگونه حق حاکمیت و یا تعیین سرنوشت را در کشوری انتظار دارید اما مردمانش، حق انتخاب نمایندگانش را به آزادی ندارند؟!» پایانِ بیانات