1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

جماعتی که هنوز اپوزیسیونِ شاهِ فقید است و نه جمهوری اسلامی!

.



(در سالگردِ انقلابِ سفیدِ شاه و مردم!)

اجازه بدهید در همین ابتدا و آغاز سخن عرض کنم؛ اکثریتِ ملتِ عزیز و قدرشناسِ ایران شاید در اوایلِ «انقلابِ ارتجاع سرخ و سیاه ۱۳۵۷» چند قدمی را برعلیه شاهنشاهِ خود برداشته باشد اما بااینکه کار از کار گذشته بود ولی خیلی زود به اشتباهی که نمود پی برد و از توطئه‌ای که بر علیه‌اش گردیده بود سر برآورده و راهی را در پیش گرفت که نهایتاً سرانجام و پایان آن راه همانا پایانِ نظامِ جبار آخوندی و بازگشتِ مجددِ افتخارات و عزت‌های ازدست‌رفته ایران و ایرانیست. لذا چنانچه در این نوشتار حرفی و مطلبی ذکر گردیده و مخاطبِ آن بخشی از همین ملت باشد، صراحتاً می‌گویم منظور و مقصود از آن بخش همان‌هایی هستند که دانسته و آگاهانه در گول زدنِ ملتِ خوش به او رو خوش‌طینت آن زمان توسط خشکه مذهب‌ها و تندخویانی، در رأسشان آیت‌الله خمینی، فعالانه شرکت کردند و هنوز که هنوز است همچنان در جهتِ این گول زدن‌ها و توجیه اقداماتِ غلطِ خویش قدم برمی‌دارند و قلم‌فرسائی می‌کنند و از کردۀ خود پشیمان نیستند. اگر این حضرات با این اقداماتشان فقط و فقط خود و خودی‌هایشان را دچار بدبختی و فلاکت نموده بودند چندان جای شکایت و اعتراض وجود نداشت اما اینان یک کشور را، یک مملکتِ بزرگ را، یک ملتِ نجیب را، اینان ایران را از اوج بزرگواری و عزت به قعر ذلّت سقوط دادند و گویا هنوز خیالشان راحت نیست و دلشان خنک نشده و به دنبال بدترش هستند. آن روشنفکرانِ تاریک‌دلی که در سال‌های ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲ بر اصول حداقل شش‌گانۀ انقلاب سفیدِ شاه و مردم تاختند و در رد آن اقداماتِ بی‌نظیر، گوی سبقت را از آخوندهایی همچون خمینی ربودند و بر این گفته‌های وی خطاب به شاهِ فقید که:

«به زن‌ها حق رأی داده‌اید، تساوی حقوق زن و مرد، رأی عبدالبهاء است و آقای شاه هم می‌رود آن بالا می‌گوید تساوی حقوق زن و مرد. آقا این را به تو تزریق کرده‌اند که بگویند بهایی هستی که من بگویم کافر است بیرونت کنند» و به حضراتِ علمای اعلام و حجج‌اسلام بگوید: «دستگاه حاکمه می‌خواهد با تمامِ کوشش به هدمِ احکامِ ضروریۀ اسلام قیام و به دنبال آن مطالبی است که اسلام را به خطر می‌اندازد. لذا این‌جانب عیدِ نوروز را به‌عنوان عزا و تسلیت به امام عصر عجل الله تعالی فرجه جلوس می‌کنم (نه اینکه ۳۶ سال است تمامی اعیاد و جشن‌های ملی به عزا تبدیل نشده!). مقتضی است حضراتِ آقایان نیز همین رویه را اتخاذ فرمایند تا ملتِ مسلمان از مصیبت‌های وارده بر اسلام و مسلمین اطلاع حاصل نمایند»،

مهر تائید زدند و ضمن قبول خمینی، مرام، منظور و رسالتِ او که امروز ادعا دارند از همۀ این‌ها بی‌اطلاع بودند و شاه اجازه نداده بود با عقایدِ این آیت‌الله آشنایی پیدا کنند، وی را که حجت‌الاسلامی بیش نبود به درجۀ اجتهاد رسانند و جلو اعدامش را گرفتند. من نمی‌دانم، آیا به‌راستی در نزدِ این افراد کوردل، رذالت و پستی هیچ حدومرزی هم دارد اصلاً؟! این‌چنین اپوزیسیونی که آبروی هرچه اپوزیسیونِ راستین و حقیقی تاریخ نه‌تنها ایران که جهان را نیز برده است، نه توانِ مقابله با حکومتِ یا بهتر بگویم خلافتِ اسلامی را دارد و نه اصلاً خواهانِ مقابله نمودن با آن می‌باشد! این تصور غلط و خیالی باطل است اگر بگوییم اقدامات و فعالیت‌های سیاسی چنین بخشی از اپوزیسیونِ امروز بر ضدِ جمهوری اسلامی و برعلیه نظامِ ولایت‌فقیه می‌باشد. اینان هنوز همان اپوزیسیونی هستند که پیش از انقلاب به وجود آمده‌اند و در عالَم رؤیا همچنان دارند علیه محمدرضا شاه و نظام پادشاهی مبارزه می‌کنند و نه جمهوری اسلامی. به‌راستی‌که رایزن فقیدِ حزب مشروطه ایران، زنده‌یاد داریوش همایون، خوب و خیلی زود این‌گونه اپوزیسیون بی‌فایده را شناخت و در حقش گفت: ««همۀ آنها (اپوزیسیون) را در وضعی یافتم سراپا ناامیدی. هیچ امیدی به هیچ‌گرایشی نمیشد داشت. برای اینکه عیناً جهانِ پیش از انقلاب و انقلاب را با خودشان به دنیای خارج آورده بودند و درهمان فضا زندگی میکردند؛ با تلخی بیشتر با کینۀ بیشتر، با ناتوانی بیشتر به دیدن واقعیتها و زندگی کردن با یکدیگر و ساختن ایرانِ آینده در کنار یکدیگر!»». برای اثباتِ این ادعا کافیست به گفته‌ها، سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها، نشست‌ها، نوشتارها، مطالب و یا مقالاتِ این جماعتِ متعصب و کینه‌توزتر از خمینی و امثالهم، مخصوصاً هرسال در همین روزهایی که به سالگرد انقلاب سفیدِ ایران نزدیک می‌شویم، مراجعه نمود و دریافت که حرف اول و آخرشان در بدگوئی و کوبیدن شاهی خلاصه گردیده است که ۳۵ سال از مرگش می‌گذرد و حکومتِ اسلامی‌شان به‌اندازۀ سلطنتِ همان شاهِ موردِ نفرتشان بر اریکۀ قدرت تکیه زده و همچنان مشغول چپاول و نابود کردن هرچه از ایران و ایرانی باقی‌مانده است، می‌باشد. اغلبِ همین حضرات که در فردای انقلابِ شاه و ملت اصولِ زندگی بخش آن را رد کردند و همانند آیت‌الله خمینی مدعی بودند: «دستگاه جابره (منظورشان نظامِ پادشاهی است) در نظر دارد تساوى حقوق زن و مرد را تصویب و اجرا کند. یعنى احکامِ ضروریۀ اسلام و قرآن کریم را زیر پا بگذارد. یعنى دخترهاى هیجده ساله را به نظامِ اجبارى ببرد و به سربازخانه‌ها بکشد. یعنى با زور سرنیزه دخترهاى جوان عفیفِ مسلمانان را به مراکز فحشا ببرد (رذالت را می‌بینید؟! سربازخانه‌ها را مراکز فحشاء می‌نامند!)»، همین امروز نیز بدتر از این‌ها را به شاهِ فقید نسبت می‌دهند و می‌گویند اگر او ما را آزاد گذاشته بود که با خمینی و عقایدش آشنایی پیدا کنیم هرگز گول وی را نمی‌خوردیم و به دنبالش راه نمی‌افتادیم. کسی نیست به این دروغ‌گویان، سفسطه گران، شارلاتان‌ها و ماران خوش‌خط‌وخال بگوید: عوضی‌های حیله‌گر، اگر خمینی را نمی‌شناختید، عقاید و افکار او را نمی‌دانستید پس حمایت و پشتیبانی و سپس حضورتان در خیابان‌ها بعد از فتواهای خمینی آن‌هم بلافاصله بعد از گذشتِ زمان بسیار کمی از وقوع انقلاب سفید ایران، برای چه کسی و به خاطر چه چیزی بود؟! آیا برای تائید اقداماتِ جسورانۀ شاه بود؟! آیا به خاطر اصلاحاتِ ارضی و الغای رژیمِ ارباب‌ورعیتی بود؟! آیا برای سهیم کردن کارگران در سودِ کارخانهها بود؟! آیا در جهتِ حمایت از اصلاح قانون انتخابات ایران به‌منظور دادن حق رأی به زنان و حقوق برابر سیاسی با مردان بود؟! و یا نه برای مأیوس نمودنِ ملت و سنگِ روی یخ کردن شاهی بزرگ، پادشاهی ایران‌دوست، آن آریامهر عاشقِ ایران بود؟! آن‌کسی را که نشناختید و نخواستید بشناسید هیچ‌کس به‌جز شاه ایران محمدرضا شاه پهلوی، همان پادشاهی که به ایران و ایرانی والائی و سرافرازی بخشید، بود و نه آیت‌الله خمینی! نخیر حضرات، شما منورالفکرهای کوردل خیلی خوب خمینی را می‌شناختید و آگاه از نقشه‌ها و طرح‌های ویرانگر وی بودید. شما آن روز همان را می‌خواستید که در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به دست آوردید. شمال نیز همانند بسیاری از حضراتِ علمای اعلام و حجج‌اسلام بر این شدید که تا دختران هیجده ساله‌تان را به‌نظام اجبارى نبرند و پایشان به سربازخانه‌ها و بقولِ امامتان، مراکز فحشاء کشیده نشود. چه حرف و ادعای مسخره‌ای؟! در بعد از انقلاِب سفید و ایجادِ سپاهِ دانش، این نهادِ انسانی بی‌نظیر در دنیا، وزارتِ آموزش‌وپرورش کشور شاهنشاهی ایران، برای دخترانِ و پسران دیپلمه که امکانِ ورود به دانشگاه و ادامۀ تحصیل را نداشتند این مکان را فراهم کرده بود با پیوستن به سپاه دانش، سپاه بهداشت و یا سپاه ترویج و آبادانی درصدد انجامِ خدمتی برآیند که چیزی کم از ادامۀ تحصیل نداشت. این‌چنین خدمت در آموزش‌وپرورش کشور را نظامِ اجبارى، آن‌هم در سربازخانه‌ها خواندن و نسبتِ فحشاء بدان دادن اگر ادعائی مضحک و مسخره‌ای نیست پس بدون تردید یک ادعای کثیف و ایران بربادده‌ی بوده که سرانجام همین کار را نیز کرد. آخر و عاقبتِ دروغ‌ها و اتهاماتی که خمینی، همپا لکی‌ها و منورالفکرهایی که در آنان ذوب‌شده بودند هیچ‌گونه ثمرات و عایداتی برای ملت نداشته به‌جز تسلیم ایران و قرار دادن سرنوشت و سرانجامِ آن در دستان آخوندهای ضدِ ملی و ضدِ ایرانی.

نهایتاً دشمنی‌ها، غرورهای بی‌جا و کینه‌توزی‌های برخی از افرادِ به‌ظاهر روشنفکر و درواقع تهی از درک و بصیرت، کار را بجایی رساندند که امروز به‌غیراز گروهی جنایتکار و ضدِ بشر و مزدور آخوندها، نه‌تنها اکثریتِ مردمِ ایران بلکه خود حضراتِ منورالفکر نیز به مصیبت و فلاکت گرفتار آیند. امروز اغلبِ این آقایان و خانم‌ها که در زمانِ شاه ایران و رژیمِ سابق برای خود برو و بیائی داشتند و کم‌کم صاحبِ پستی و مقامی، حالا یا در خودِ ایران گرفتار دربند و حصر و حبس هستند و یا در خارج از آن برای امرارمعاش مجبور به انجام دادنِ کارهایی می‌باشند که هرگز در حدودِ شأن و منزلتشان نبوده و نیستند؛ اما از آنجائی که گفته‌اند: خودکرده را تدبیر نیست، لذا همین کارها و مشاغلِ کم‌بها و پیش‌پاافتاده را انجام می‌دهند و صدایشان هم در‌نمی‌آید. خدا می‌داند اگر انقلابِ اسلامی سیاه را باعث نمی‌شدند و به همان‌گونه و صرفاً نق زدن و اعتراضاتِ ملایمِ خویش ادامه می‌دادند، حال‌وروز هم خودشان و هم تمامی مردمِ ایران به‌مراتب بهتر و شرافتمندانه‌تر از اینی که هست، بود! ای‌کاش این امکان وجود داشت آدم بتواند به گذر زندگی و روزگار بیشتر این انقلابیونِ از دماغ فیل افتاده‌های پنجاه و هفتی، نظر و نگاهی بیندازد و ببیند که آنان اینک در چه حال‌وروزی بوده و مشغولِ انجام دادنِ چه جور کارهایی هستند. آیا آرزوی آن را ندارند که چرخ و ماشین زمان رو به عقب برگردد و آنان را بار دیگر در جا و مکانی قرار دهد که در زمان شاهِ فقید بودند و مشغول انجام‌وظیفه در همان دوران و همان شرایط می‌باشند؟!

حال که از انقلاب گفتیم و دردها و اندوهایمان را تازه کردیم، بهتر آن است در این روزهای آینده و در اولین هفتۀ ماه جاری ایرانی، بزرگ داشتِ فرارسیدنِ ایامِ ششمِ بهمن و سالگردِ انقلابِ سفیدِ شاه و مردم را پاس بداریم و به‌اتفاق ملتِ عزیز ایران درود به روانِ پاکِ مردی از تبار کورش کبیر، داریوش بزرگ، انوشیروان عادل ... و شاه‌عباس و رضاشاه بزرگ، بر محمدرضا شاه پهلوی بفرستیم. آن پادشاهی که بر خود ستم و آوارگی را رواداشت ولی بر مردمِ میهنش هرگز. آن شاهنشاهی که انقلابِ زندگی‌بخش سفید را به ایرانیان پیشکش نمود ولی ظلمت نشینانِ تاریک‌اندیش و بقول شادروان داریوش همایون "این روشنفکرانِ تاریک‌اندیش اسلامی" تابِ تحمل آن را نیافتند و دست‌به‌کاری زدند که حاصل و نتیجۀ آن همین ایرانِ بلازدۀ امروزیست. یاد و خاطرۀ شاهنشاه آریامهر تا ابد جاودان باد!

ای‌کاش این امکان وجود داشت آدم بتواند به گذر زندگی و روزگار بیشتر این انقلابیونِ از دماغ فیل افتاده، نظر و نگاهی بیندازد و ببیند که آنان اینک در چه حال‌وروزی بوده و مشغولِ انجام دادنِ چه جور کارهایی هستند. آیا آرزوی آن را ندارند که چرخ و ماشین زمان رو به عقب برگردد و آنان را بار دیگر در جا و مکانی قرار دهد که در زمان شاهِ فقید بودند و مشغول انجام‌وظیفه در همان دوران و همان شرایط می‌باشند؟!

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

کتاب‌های علی‌اصغر حقدار

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…