1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

شاه فقید : امروز هم نقشه رساندن مملکت به ایرانستان است! (بخش دوم)

.



(ایران فدرال = ایرانستان)

در بخش اول این نوشتار اغلب به اصول و قواعدی اشاره گردید که با عنایت و توجه ‌به آن‌ها و خصوصاً با در نظر گرفتنِ تاریخ و فرهنگ تمدن چند هزارسالۀ ایران، استفاده از مقولۀ فدرالیسم و به‌ویژه نحوه، ترتیبِ و شرایطِ به وجود آمدنِ نظامی که مطابق این مقوله قرار است اندیشمندان باذوق ما در ایران پیاده کنند، پرداخته شد. در بخش دوم سعی بر این است، به نکات، موضوعات و مواردی اشاره گردد که از طرفی بر روی ایرادات و اشتباهاتِ عمدۀ چه عمدی و چه سهوی، موجود و مطرح‌شده توسط طرفداران فدرالیسم، انگشت گذاشته شود و از طرفِ دیگر برای خوانندۀ گرامی این امکان فراهم آید، با در نظر گرفتن اوضاع و اتفاقاتِ مشهودۀ فعلی در منطقه‌ای که ایران در آن واقع است، هر آنچه که به صلاح و مصلحتِ کشورمان می‌باشد را از میان این‌همه پیشنهادات و طرح‌های ارائه‌شدۀ رنگ با رنگ، با دقت و ظرافتِ مخصوص یک ایرانی راستین و مطلع انتخاب نماید. ایرادات و اشتباهاتِ عمده‌ای که بجا به برافراشتن علمِ فدرالیسم برای ایران آن‌هم در چنین جوّ مسموم و متراکم زمان حال که هرلحظه خطر آن می‌رود طوفانِ ویرانگر و سهمگین سیاسی و اجتماعی نه‌تنها منطقۀ اطرافِ ایران که خودِ ایران را هم در هم نوردد واردند، محدود به این چند موردی که در اینجا ذکر می‌شوند نبوده و نیستند. فراموش نکنیم که هم‌اکنون نیز میهنمان گرفتار مسائل بغرنجی شده که اگر خدای‌ناکرده اوضاع همان‌گونه که مشاهده می‌گردد، پیش برود احتمال اینکه در آیندۀ نزدیک جدل‌های قلمی و زبانی حال حاضر به درگیرهای خشن و حتی مسلحانه نیز منجر بشود، هرلحظه بیشتر می‌گردد. (نمونۀ بحث‌ها و جدل‌های قلمی و زبانی را در مقاله و به‌ویژه نقطه نظرات و کام نت‌های آن‌که منبعش در انتهای این نوشتار عرضه‌شده ملاحظه فرمانید*)

امروز شیفتگانِ فدرالیسم و سینه‌چاکان آن، باسابقه‌ای که در برنامه‌ریزی‌های جورواجور و بسا شکست‌خورده، دارند طرح‌های خود را به طرز بسیار زیرکانه و استادانه در رسانه‌های دیداری و شنیداری ارائه می‌نمایند و با چرب‌زبانی مختص خود به تعریف و تمجید از آن‌ها پرداخته و می‌پردازند، به‌گونه‌ای که حتی صاحبان رسانه‌ها و برنامه‌سازان صادق و ساده را نیز تحتِ تأثیر قرار داده و رأی و نظرشان را به نفع خود تغییر می‌دهند. این حضرات به ما مخالفان ایران فدرال میگویند؛ بیانید باهم صحبت کنیم و با فدرالیزه نمودن ایران جلوباز گشتِ مجدد دیکتاتور (منظورشان از دیکتاتور احتمالاً شاهزاده رضا پهلوی می‌باشد) را بگیریم. میگوییم آقاجان، خانم‌جان؛ ما که مثلِ اکثر شما نمایندگی قوم، گروه، تیره، تبار، نژاد، ایل، قبیله و قشر واحد و خاص ساکن در یک منطقه از ایران را نداریم. ما مشروطه‌خواهیم، ما بازی قوم و قومیت راه نینداخته‌ایم و اگر قرار است نمایندگی کسانی را داشته باشیم و بجای آنان تصمیم بگیریم، بدون شک این کسان تمامی اقوام، عشایر، ادیان و مذاهبِ گوناگون در سطح ایران خواهند بود. ما حرفِ و خواستِ اغلبِ ایرانیان را مطرح می‌کنیم و اگر سازمانِ سیاسی و یا حزبی داریم، این سازمان دربرگیرندۀ نژاد و یا قومِ خاصی نیست و در عنوان و نشانِ سازمان و یا حزبمان نامِ قومِ ویژه‌ای را نخواهید یافت و قشری بر قشر دیگر تقدم ندارد چرا چون متعلق به هر ایرانیست که بخواهد وارد آن شود و غیر این را به صلاح ایران نمی‌دانیم.

حضراتِ طراح و برنامه‌ریز میگویند؛ بیانید نظامِ فدرال را مطرح کنیم و ایران را فدرال نمائی‌ام. ما میگوییم؛ هرگز چنین حقی را نداریم و شما نیز چنین حقی را ندارید. این حق متعلق به همۀ ایرانیان، به تک‌تک افرادِ ملتِ ایران است. چرا چون هر ایرانی در ذره به ذره و دانه به دانۀ خاک، سنگ، آب، هوا، درخت، گیاه، مرتع، منبع، معدن، هوا و ... و هرچه در سرتاسر پهنای ایران‌زمین موجود است، سهم دارد و کسی نمی‌تواند این سهم را از ایرانیان بگیرد و فقط قومِ خاصی را صاحبِ آن سازد. شما میگویید نه، قومِ هر استان، هر منطقه، هر ولایت و ... و هر بخش صاحبِ همان بخشی است که در آن سکونت دارد. شما کاری می‌کنید که تا به حال هیچ‌کس انجام نداده. شما ملکِ مشاع ایران را تقسیم می‌کنید آن‌هم بدون جلبِ رضایت و توافق صاحبِ اصلی آن. شما می‌گویید، بیانید اول بنشینیم و با این تقسیم-کاری موافقت کنیم و بعدازاین توافق نظر مردم ایران را بپرسیم. ولی ما میگوییم، برای توافق بر سر چنین تقسیمی وکالت و اجازه‌ای نداریم و این کار را ملت باید انجام بدهد نه ما و شما. شما بدون مجوز می‌خواهید مردمِ ایران را در برابر کار تمام‌شده قرار بدهید و حق و سهمِ مردم از ملکِ مشاع را صلب کنید. ما زیر سندِ این بی‌قانونی محض را امضاء نکرده و ملت ایران را هرگز دور نزده و نخواهیم زد!

شما می‌گویید؛ کُرد ،ترک، بلوچ و ... ما میگوییم؛ ایرانی! شما می‌گویید؛ حق کُرد، حق ترک، حق بلوچ و ... ما میگوییم؛ حق ایرانی! شما می‌گویید؛ بیانید باهم بحث کنیم و یک‌چیزهایی، مثلاً تصمیماتی را از هم‌اکنون و پیشاپیش بگیریم. ما می‌گوییم؛ اولاً تصمیم را، به‌ویژه در موردِ بالفرض فدرالیسم، تک‌تک آحادِ ملتِ ایران در هر نقطه از ایران و جهان که باشند، باید بگیرند و نه هیچ‌کس دیگر. دوماً، شما مدت‌هاست که دارید بحث می‌کنید و نظر خودتان را به گونۀ بسیار روشن، رسا و صریح در همه‌جا اعلام می‌نمایید و جار می‌زنید. آن‌هم چه اعلام نمودنی که اصلاً و ابداً به سخن گهگاه خیلی سنجیده و معقول دیگران ارزش قائل نیستید و مرغتان فقط یک‌پا دارد. شما حتی به گویندگان، مصاحبه‌کنندگان و مجریانِ بعضاً بی‌طرف تلویزیون هم اجازه نمی‌دهید حرفشان را تمام کنند و نظرشان را به‌راحتی ابراز بدارند. فوری می‌دوید وسطِ حرفشان و می‌زنید توی ذوقشان به‌گونه‌ای ‌که افکارشان را پریشان نموده و رشتۀ کلام از دستشان در می‌رود. وقتی یکی از این مجریان می‌گوید؛ شرایطِ ایران طوری نیست که بتوان آن را فدرالیزه نمود، باعجله و سراسیمه می‌پرید وسط حرفش و میگویید؛ تو اشتباه می‌کنی، و با قلبِ تاریخ و تحریفِ آن ادعا دارید، ایران در طول تاریخ فدرال بوده!! عجب! خُب، اگر این‌طور است که شما می‌فرمایید، پس دیگر حرفِ حسابتان چیست و بیشتر از این چه می‌خواهید؟! ایران فدرال هست و تمام شد و رفت! بروید و تا دیر نشده قدرتی را که به دنبالش هستید صاحب شوید! همۀ ما دیدیم، هنگامی‌که داعش، کُردهای عراق و ایزدی‌های عراق را قتل‌عام می‌کرد و در آنجا حمامِ خون راه انداخته بود، دیگر قسمت‌های فدرال عراق، خصوصاً نواحی شیعه‌نشین، چگونه حسِ وطن‌پرستی‌شان گل کرده به کمکِ هموطنانِ کُردشان به‌پای سر شتافتند و آن‌ها را نجات دادند!! آری آری، صحیح می‌فرماید، این ادعا صحیح نیست و حقیقت به گونۀ دیگریست. بجای کمک کردن و یاری‌رساندن به کُردها و ایزدی‌ها، ارتش شیعه‌مذهب که از جنوبِ عراق بود نه‌تنها به نفع این هم‌وطنان شمالی خود وارد نبرد برعلیه داعشی‌ها نشد بلکه اسلحه و مهماتِ فراوان و مدرن خود را رها نموده و آن را به‌رایگان در اختیار جلادان و مزدوران داعش گذاشته و به‌سوی مأوا و مسکن خود فرار کرد. اگر دولتِ مرکزی عراق قدرت داشت و اگر پدیدۀ شومِ قوم و قومگرائی در آنجا هم مطرح نبود، بدون شک کُردها و ایزدی‌ها هرگز تنها نمی‌ماندند و نیروهای فراری ارتش عراق از دم دادگاهی و محاکمه می‌شدند. در موردِ ایران شما ادعا دارید؛ هرگز به دنبال فدرالیسمِ زبانی و قومی نیستید. ولی در حالی که احزاب، سازمان‌های قومی و زبانی و از این قبیل را به‌گونه‌ای که در عراق مشاهده می‌رود، مطرح می‌کنید و از زبان آن‌ها (قوم‌ها و قبیله‌ها) فدرالیسم برای ایران را می‌طلبید، چگونه می‌توان پذیرفت شما در پی فدرالیسم قومی و قشری نیستید؟! آیا دم خروستان را باور کنیم و یا قسمِ حضرتِ عباستان را؟! فدرالیسم، آن‌هم قومی، زبانی! آن‌هم تقسیمِ قدرت! واقعاً که نورعلی نور است!! من نمی‌دانم آنانی (آن حرافانی) که هی ایران، ایران می‌کنند و با سردادن این دادوفریاد سر می‌برند، امروز چرا سکوت کرده‌اند و صدایی از آن‌ها شنیده نمی‌شود؟! کجا هستند آن شاهنامه‌خوانان و گویندگانِ: چو ایران نباشد، تنِ من مباد! چرا حضراتی همچون جنابِ آقای مهندس بهرام خانِ مشیری‌ دم فروبسته‌اند و خموش‌اند؟! آیا نمی‌بینند و در بغلِ گوششان نمی‌شنوند که در خصوصِ ایران فدرال چه‌ها گفته می‌شود و چه نقشه‌ها طراحی می‌گردد؟! آیا زورشان فقط به شاهزاده رضا پهلوی و خاندانِ او می‌رسد؟!

شما میگویید، بیانید ایران را فدرال کنیم. ما میگوییم، این مملکت حداقل ۲۵۰۰ و یا ۳۰۰۰ سال قدمتِ مدنیت و تاریخ دولت-ملت بودن را پشتِ سر دارد که همیشه یک کشور و یک ملت بوده و این را نمی‌شود فدرال نمود، چرا چون پیکر واحدِ ۲۵۰۰ یا ۳۰۰۰ ساله را که خونِ اقوامش باهم ممزوج شده و خانواده‌های متشکل از فوم‌های گوناگون در سرتاسر ایران و نقطه‌به‌نقطۀ آن پراکنده‌اند را چگونه می‌توان از هم جدا کرد و خرد، خرد نمود؟! مگر این گوسفندِ قربانیست که بتوانیم آن را سر ببریم و گوشتش را میان اهالی تقسیم کنیم؟! در منطقه‌ای که ایران واقع است و این‌همه مدعیان حریص اطرافِ آن را احاطه کرده و منتظر فرصت‌اند تا تکه‌پاره‌اش کنند، آیا دم از فدرالیسم زدن و آن را برای ایران تجویز نمودن، عاقلانه است و ‌آیا مدعیانِ بیگانه نیز به دنبال سهمی از این قربانی نخواهند بود؟! ما اگر با کشور واحد و ملتِ یگانه ایران نتوانیم جلو دشمنان و مدعیان حریص و بی‌رحم را بگیریم مطمئن باشیم در صورتِ جزءبه‌جزء شدن و تکه‌تکه گردیدنمان هرگز موفق به دفاع از وطن نخواهیم شد! عراق، سوریه، لیبی و بعضی کشورهای دیگر گواه زنده بر این ادعا هستند. امروز شاهد آنیم در آنجا کسی به داد دیگری نمی‌رسد . عرب برای خودش است و عجم برای خویش! کرد گرفتار بدبختی خودش است و ترکمن در فلاکتِ خویش! هرکس به فکر خودش است و برعلیه دیگری! آیا در آنجا شیعه به فکر سنی است؟! آیا ترکمن به فکر کرد است؟! آیا سنی به فکر ایزدی می‌باشد؟! حّی و حاضر بچشمِ خودتان ببینید چه قیامتیست در اطرافِ ایران! حضرات، نا سلامتی منورالفکرید مثلاً! شما باید بدانید انگشت گذاشتن بر قومگرائی و ایجاد اختلاف و تبعیض مابین اقوام چه عواقبِ شومی به دنبال داشته و دارد. در ایران تركمن، كرد، آذري، بلوچ، سيستاني(زابلي)، عرب‌زبان، گيلكي، فارس، لر، بختیاری، آشوری، ارمنی، زرتشتی، یهودی، علوی، سنی، شیعی، حنبلی، حنفی، سلفی و ده‌ها قوم و قشر و تبار دیگر وجود داشته و دارد و اگر قرار است ایران بنامِ این‌ها و برای این‌ها قسمت، قسمت گردد تا حقی از کسی زایل نشود، فقط خدا می‌داند بر سر میهن بیچاره چه خواهد آمد و ازآنچه باقی می‌ماند. شاید گفته شود بنا نیست ایران را بین این‌همه تقسیم کنیم بلکه فقط میان آنانی که سرشان به تنشان بیرزد و حرفی برای گفتن و یا زوری و چریکی برای گرفتنِ حقِ قرضی‌شان دارند، تقسیم می‌گردد. و درست در همین‌جاست که اختلاف و افتراق میان شما از آن‌طرف و ما از این‌طرف پدیدار می‌گردد. شما برای اینکه به همۀ اقوام و اقشار ایرانی سهمی بدهید مجبورید ایران را بین تمامی آنان قسمت کنید تا عمل شما عادلانه و منصف باشد وگرنه مساوات و برابری رعایت نمی‌شود و انصاف و عدالت فاااتحه!. اما ما قوم و قومگرائی را نه مطرح می‌کنیم و نه آن را برای ایران مناسب می‌بینیم. در قانون اساسی آیندۀ ایران، از همۀ اقوام و اقشار، چه آنانی که نام‌برده شدند و چه بقیه، به‌عنوان ایرانی نام‌برده خواهد شد و حقوق انسانی که برای کوچک‌ترین و ضعیف‌ترین فردِ ایرانی در نظر گرفته می‌شود دقیقاً با حقوق انسانی قویی‌ترین فرد ایرانی، از هر قوم و تباری که باشد، بلااستثناء، برابر و مساوی خواهد بود و هرگونه حقی که برای آن‌یکی شناخته شود برای این دیگری نیز شناخته‌شده است و احدی، چه رئیس‌جمهور باشد چه پادشاه، نمی‌تواند از این مساوات جلوگیری نماید. در این معنی، بقول شاعر خوبِ وطنمان، محمدحسین شهریار: در خرابات آی، کاین جا مُسلم و گبر و یهود / جمله از یک جُرعه، دل باهم برابر می‌کنند!

شما که چه‌بسا با اسلحه آمده‌اید و می‌خواهید ایران را به گونۀ دیگر تقسیم کنید و بار دیگر عَلمِ کرد، ترک، بلوچ و... را برافرازید و بازور اسلحه بینشان فاصله بیندازید تا بقول خودتان ایران را فدرال نمایید، خُب بروید و این کار را بکنید! منتظر چه هستید؟! شما دیگر نیازی به ما ندارید! خودتان اعتراف می‌کنید که به دنبال کسبِ قدرت هستید، خُب بروید و قدرت را به دست بیاورید، چرا معطلید؟! ما از حق و سهمِ مشاع مردمِ ایران صحبت می‌کنیم. اما در برابر اسلحه چه کسی تاکنون جرأتِ از حق دم زدن را پیداکرده است؟! جایی که اسلحه حکومت کند حق‌وحقوق چه‌کاره‌اند که عرض‌اندام نمایند و خودی نشان دهند؟! بروید هرچه می‌خواهید و هرچقدر می‌خواهید بگیرید! ما زور نداریم! ما اسلحه نداریم! ما چریک و فدائی نداریم! و از طرفی هرگز به دنبال این‌گونه قدرت نبوده و نیستیم! ایران را قدرتِ بالای شاهان و ملتِ بزرگ ایران به‌زور توانست حفظ و نگهداری کند، آن‌وقت انتظار دارید هر قوم و قشری به خواستِ خود، به میلِ خود و به اختیار خود بخواهد و بتواند، آن‌هم با طیبِ خاطر، برای ایران و تمامیتِ ارضیش کاری کند و آن را پاس دارد؟! زمانی که قدرت و اختیار مملکت مابین اقوام و اقشار پخش‌شده است و سیاست یکپارچه نیست، بهنگام خطر و مورد تعرض واقع‌شدن کشور، چگونه امکان دارد فوری تصمیم گرفت و سریعاً عمل کرد و خطر را مانع شد؟! آیا تعلل و چه‌بسا پراکندگی قدرتِ تصمیم‌گیری در میان اقشار و اقوام، مانع عکس‌العمل سریع و فوری نخواهد بود؟! آیا هر قوم و قبیله‌ای منتظر این نخواهد ماند که اول دیگر گروه‌ها و اقشار برای مواجه و مقابله با خطر پیش‌قدم گردند؟! ایران بزرگ، ایران عظیم، ایران یگانه باید حکومتِ مرکزی به‌غایت مقتدر و یکپارچه داشته باشد. هر وقت رئیس کشور و فرماندۀ کل قوا دستور و فرمانی می‌دهد، باید این حکومتِ مرکزی بدون چون‌وچرا، بدون معطلی، بدون تلف کردن وقت، بدون درنگ، بدون این دست آن دست کردن، بدون این پا آن پا نمودن، بدون منتظر این‌وآن ماندن، با تمامِ توانائی و نهایتِ قدرت و قبل از آنکه دشمن مدعی و متعارض کاری انجام داده و کیان مملکت را به خطر اندازد، دستور را اجرا نموده و برای دفاع از کشور مهیا و آماده گردد.

به شما حضراتی که وقتی ناآگاهانه از اقوام، طبقاتِ مختلفِ نژادی، عشایر و اقشار متنوع ملتِ ایران به‌عنوان ملیت‌ها نام می‌برید و در خوش‌حالی از چنین اختراع و کشفتان مست و مسرورید، باید گفت: این کار و این اقدامِ به‌غایت غلطِ شما به‌اندازه‌ای نابخردانه و مضحک است که انجامِ آن حتی از محصلینِ سالهای اول دبیرستانی نیز بعید بود تا چه رسد به دانشگاه دیده‌ها، کارشناسان طرح و برنامه‌ها، محققین و منورالفکرها. هر آیینه، برفرض محال، در ایران چنین طرحی که شما ارائه می‌دوید به اجرا درآید و اقوامِ ایرانی، عنوان ملیت به خود گیرند‌ بدانید و آگاه باشید که در چنان حالتی هر یک از ما حداقل دوملیتی خواهیم بود. قبل از همه هرکدام ایرانی هستیم و دومین ملیتی‌مان را از قوممان کسب خواهیم نمود. برای مثال دو ملیتِ من این‌ها خواهند بود:۱- ملیتِ ایرانی، ۲- ملیتِ لری. دوملیتی شمای بلوچی عبارت‌اند از: ۱-ملیتِ ایرانی، ۲- ملیتِ بلوچی و قس علی هذا! روی‌هم‌رفته یعنی علاوه بر ملیتِ ایرانی، به رقمِ تعدادِ اقوامِ موجود در کشور، که ده‌ها نوع قوم‌اند، ملیت‌خواهیم داشت چیزی که حتی آمریکا نیز بخواب ندیده و آن را ندارد تا چه رسد به آلمان و دیگر ممالکِ فدرال. شهریار می‌گوید: اختلاف لهجه ملیت نزاید بَهر کس! اما گویا حضراتِ ما بازور هم شده می‌خواهید وادار کنند که بزاید! مضحکه‌ای بدین گونه واقعاً نوبر بود که آن‌هم امروز قرار است برای ملتِ بلازده ایران اجرا گردد! مضحکۀ جمهوری آخوندی را که کارگردانی نمودند و ما به تماشایش نشستیم بس نبود حالا نوبتِ کمدی-درامِ فدرالیسمِ ملیت‌هاست در ایران! خدا عاقبتِ ما را با این روشنفکران خیالاتی‌مان به خیر کند! امروز مصیبتِ عراق و سوریه ناشی از همان تجزیه و جدا کردن اقوام و اقشار مختلفِ مردمِ آن‌ها از یکدیگر به‌وسیله انگلستان و دیگران، بعد از جنگِ جهانی اول است از یک‌سوی و نبود فردی غمخوار و میهن‌پرست جهتِ رهبری خردمندانه، داهیانه و بااقتدار آن کشورها از سوی دیگر. اگر امروز از مردم ایران بپرسند: آیا می‌خواستید و آرزو دارید هنوز همان محمدرضا شاه را با تمامی خوبی و بدی‌هایش و به ادعای بعضی حضرات؛ دیکتاتور سابق، می‌داشتید و یا اینکه مثلاً خودمختار، خودگردان و دارای نظامِ فدرال و ملیتِ دوم بشوید؟! مطمئن باشید و باشیم که مردم بالاتفاق می‌گفتند: ما همان شاهِ مستبد را بر همۀ این موارد ترجیح می‌دادیم که با بودنش امروز نتنها منطقۀ ما و ایران ما بلکه بسیاری از مناطق دیگر جهان از لوثِ دَدان و پلیدانی همچون داعش و مانندِ آن پاک بود و هرگز خطر ایرانستان شدن کشور، همانند امروز بر بالای سرمان سایۀ شومش را نمی‌افکند.

درنهایت از ایرانیانِ آگاه، فهیم، بصیر و آنانی که بقاء و پایداری میهنشان را بر هر خواست و ایدئولوژی که دارند ترجیح می‌دهند، انتظاری که هست اینکه اگر احتمالِ این را داده و می‌دهند که حتی یک مورد، آری فقط یک موردِ هرچند کوچک از مواردی که مدام طرح می‌شود، دربرگیرندۀ خطر جدی، حتمی و حیاتی برای ماندگاری و بقاء ایران باشد، بی‌درنگ دست از اصرار و پافشاری بر جامۀ عمل پوشاندن به ئیده و پیشنهادِ خطرآفرینشان بردارند و ننگ و نفرین ابدی را به جان نخرند. شاید گفته شود، احتمالِ اینکه طرح و برنامۀ ما، مثلاً فدرالیسم برای ایران، خطری را متوجه کیانِ کشورمان نماید بسیار ناچیز و کم است. اما قضیه به این سادگی‌ها نیست. در همین‌جا اجازه بدهید خاطره‌ای قدری ساده ولی درعین‌حال بسیار هشداردهنده‌ای را از استادِ دانشمند و بسیار فعالِ آمار ریاضی و درس احتمالات، برایتان نقل نمایم‌: آن استادِ عزیز که امیدوارم هنوز زنده باشد و خداوند حفظش کند، روزی بعدازاینکه توضیحاتِ لازم را از بابتِ تعریف، توصیفِ انواع و اقسامِ احتمالات همراه با نمودارها و منحنی‌های ویژه داد، باحالتی بسیار جدی و محکم و با صدای بلند ورسایش رو به دانشجویانش کرده و در خصوصِ تفاوت و اهمیتِ موجود میانِ احتمالاتِ با درجۀ وقوع بالا و احتمالاتِ با درجۀ وقوع پائین و کوچک سخن‌ها گفت. او می‌گفت، صرفاً به خاطر اینکه یک احتمالی که درصد وقوعش خیلی ناچیز است را نباید نادیده گرفت. زیرا اگر اتفاق نیفتد خُب، مسئله‌ای نیست و همه راضی‌اند. اما اگر در مواردی اتفاق بیفتد واویلاست و به همراهش فاجعه‌ای خواهد آورد که آن سرش ناپیداست. استادِ ما مثال‌های متعددی را در این بابت آورده و قضیه را که برایمان مبهم و گنگ می‌نمود روشن ساخت. از میان مثال‌های استاد یکی‌اش واقعاً جالب بود به‌گونه‌ای که هنوز که هنوز است آن را بعد از نزدیک به ۳۵ سال فراموش ننموده‌ام. استادِ آگاه و دانای ما برای توضیح و بیان موضوعی که مطرح کرده بود، دو وسیله ساده و آشنا را انتخاب نمود. یکی تخته‌پاک‌کن و دیگری هواپیما را. او تخته‌پاک‌کن را در بالای درِ ورودی به کلاس گذاشت به‌گونه‌ای که افتادنش با کوچک‌ترین حرکتی بر روی سر آدم حتمی بود. بااین‌همه و بااینکه احتمال افتادنِ آن تخته‌پاک‌کن نزدیک به صد درصد بود، ولی باز خودِ استاد از درگذر کرد و همان‌گونه که پیش‌بینی‌شده بود تخته‌پاک‌کن روی کلۀ او افتاد. درحالی‌که استاد ما لبخند می‌زد رو به ما کرده گفت: دیدید من اصلاً نترسیدم و از در وارد شدم و تخته‌پاک‌کن روی سرم افتاد اما طوریم نشد و فقط کله‌ام گچی گردید. اگر بخواهید باز می‌توانم این کار را بارها تکرار کنم. اما به من اگر میلیون‌ها تومان پول بدهند و بگویند سوار فلان هواپیمایی بشو که احتمالِ افتادن و سقوط کردنش کمتر از حتی ده درصد است، قبول نخواهم کرد و سوار آن هواپیما نخواهم شد. زیرا اگر آن هواپیما سقوط کند دیگر منی وجود ندارد از آن میلیون‌ها پول استفاده کند. احتمال سقوط هواپیما درست است که بسیار پائین می‌باشد اما آن ‌احتمال کجا و احتمال افتادن تخته‌پاک‌کن بر کله‌ام کجا؟! آدم باید عاقل باشد و به استقبالِ هر خطری اگرچه کوچک، نرود چرا چون هرچند شاید این اولین حماقتش باشد لیکن آخرین نیز خواهد بود!

آری، عزیزان! صرفاً به خاطر اینکه احتمالِ وقوع حادثۀ شوم و خطرناکی بسیار کم و کوچک است، نمی‌توان رضا داد که دل را به دریا بزنیم و من‌باب آزمون و امتحان خود را در معرض وقوع آن حادثۀ خطرناک قرار دهیم. شاید اگر نتیجۀ یک اتفاقِ ناگوار تنها خود مایکی، دو نفر را در برمی‌گرفت، مسئله زیاد اهمیت پیدا نمی‌کرد و خسارت و ضرر قابل‌تحمل بود. اما زمانی قضیه مشکل، چه میگویم، فاجعه‌آمیز است که سرانجام و سرنوشتِ مملکت و ملتی بزرگ یعنی همۀ ایران، در بین باشد. در چنین حالتی عقل سلیم حکم می‌کند داوطلبانه و کورکورانه بی‌گدار به آب نزنیم. بیایید این احتمال هرچند کوچک و بسیار ناچیز را بدهیم که بقول شادروان داریوش همایون، فدرالیسم مقدمۀ تجزیۀ ایران است! آیا باز حاضریم ایران را فدرال کنیم و با دست خود خدای‌ناکرده، مقدماتِ نابودی میهنمان را فراهم و مهیاسازیم؟! هرگز!

لازم به گفتن است که این نوشته بیانگر نظر فردی نگارندۀ آن است و طبیعی است ابراز عقیده و ارائۀ طریق در خصوص سرنوشت و آیندۀ ایران منحصر به این چند سطر نبوده و نخواهد بود، بلکه همان‌گونه که تابه‌حال ایرانیان و صاحب‌نظران ارجمندِ بی‌شماری در این بابت به نظر پردازی همت گذشته‌اند، باز همچنان نظراتِ فراوان و بسا صائبِ دیگری را شاهد خواهیم بود. تشویق و استقبال از اقداماتی که منجر به حل همۀ مشکلات ازجمله مسائل مطرح‌شده در اینجا، هدف نهایی این نوشته بوده و می‌باشد. در خاتمه باید بگویم، برخلاف تصور بعضی از حضراتِ خوش‌نشین و عافیت‌طلب و خصوصاً آنانی که خودشان در نظامِ پیشینِ ایران دارای مقامِ، منزلت، و مکنتی بوده ولیکن امروز هرچه از بدیست بدان نظام و طرفدارانش نسبت می‌دهند و آنان را جانانه می‌کوبند و می‌نوازند، این سخنان و این حرف‌ها در این نوشتار، از قلمِ یک صاحب‌مقام و پست در زمان شاهِ فقید نبوده و نیست. بلکه این مطالب از آن‌یک پدرمردۀ، کلفت زاده‌ای هستند ک هنوز درسش را تمام نکرده بود وقتی شاه فقید ایران را برای همیشه ترک کرد و منورالفکرهای ما خمینی را که در آسمان‌ها و کراتِ آن می‌جستند، با ایرفرانس و در میان سلام‌وصلوات پذیرا گشته و سرودِ ای اماشان را سر دادند. لذا اگر گفته شود عایداتِ ما از نظام شاه سابق به‌جز درس خواندن و کار کردن برای درآوردن خرج تحصیلی و کمک به مادر پیر خود چیز دیگری نبوده، واقعیتی است که دیر یا زود با محوِ حکومتِ سیاهی و پلیدی و درخشش مجددِ خورشیدِ زندگی‌بخش در ایران، عیان خواهد شد. چنین بادا!

*_ منبع بحث‌وجدل‌های مورداشاره:
مقالۀ "سیاست ناسیونالیسم افراطی آذربایجان در کنار داعش" از آ. ائلیار: http://www.iranglobal.info/node/39435

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

کتاب‌های علی‌اصغر حقدار

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…