1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

شاه فقید : امروز هم نقشه رساندن مملکت به ایرانستان است! (بخش یکم)

.



(ایران فدرال = ایرانستان)

در بیش از سه سالِ پیش، آن هنگام که هنوز رایزنِ فقیدِ حزب مشروطه ایران، شادروان داریوش همایون، در قیدِ حیات بود و بیش از هرزمانی در خصوص حفظ تمامیتِ ارضی و یگانگی ملی ایران سخن میراند و در بابِ موضوعاتی که ارتباط تنگاتنگ با این امر داشته و دارند، ازجمله مضراتِ فدرالیسم برای ایران، مقاله‌ها می‌نوشت و اهمیت و حیاتی بودن تمامیتِ ارضی کشور را گوشزد نموده و به‌حق ملکۀ ذهن میهن‌پرستانِ راستین و به‌ویژه مشروطه خواهان ساخت، من نیز در حدِ بضاعتِ خود مطلبی را نوشتم که در همان ایام از طریقِ سامانۀ حزب مشروطه ایران در اختیار هم‌وطنانِ علاقه‌مند قرار گرفت. امروز با بروز و حاکم شدن شرایطِ به‌غایت حاد و بی‌نهایت خطرناکی در اطرافِ میهنمان ایران و افزایش بیش‌ازپیش تهدیدها و تعرضاتِ بیگانگان و بیگانه‌پرستان در به خطر انداختنِ تمامیتِ ارضی، یگانگی ملی و استقلالِ کشورمان، لاجرم بر آن شدم ضمنِ آوردن مجددِ بخشی از همان مطلبِ سه سالِ پیش خویش‌ در همین‌جا، حسبِ مورد و با توجه به شرایطِ جدید و اتفاقاتِ اخیر، مواردی تازه را به‌طور مشروح، مفصل و صریح باهم میهنان خود در میان بگذارم. پرواضح است که به دلیل طرح و تبلیغ مجدد و تکراری بحثِ فدرال و در بوق و کرنایِ کرکننده کردنِ این نامبارک مقوله برای امروز ایران، قصد و هدفِ این نوشتار بیشتر در مذمت و مورد انتقادِ تند قرار دادن نظامِ فدرالیسم برای ایران بوده و خواهد بود.

قبل از اینکه به اصل مطلب و حرفِ حسابِ خویش بپردازم، بسیار بجا و به‌حق خواهد بود که از فرمایشات و بیاناتِ محمدرضا شاه آریامهر، این کوروش قرن بیستم، شاه فقیدِ ایران، چندجمله‌ای را باهم بخوانیم. هرچه باشد در ایران‌مداری و مهر به ایران داشتن، او از همۀ ما سر است و در این میدان گوی سبقت را از همه ربوده. شاه دربارۀ تمامیتِ ارضی و یکپارچگی ملی ایران بیانات و جملاتی دارد که زبانزد هر ایرانی میهن‌پرست می‌باشد. از آن جمله است: «آنچه من در پایان این راه می‌بینم، متأسفانه، تبدیل ایران به “ایرانستان” است!» او همچنین می‌گوید:

«... (خطاب به ملتِ ایران) ما به شما نوید و وعدۀ تمدن بزرگ را می‌دهیم، دیگران به شما وعدۀ وحشتِ بزرگ را. "رساندن مملکت به ایرانستان همین است!" این‌که، گفتم تا من و شما که امیدوارم که همه‌تان وطن‌پرست هستید، و قوای مسلح هست، نمی‌گذاریم این کار بشود (منظور ایرانستان شدن کشور است). یکی از نقشه‌هایی که باز متأسفانه مجبورم به آن اشاره‌کنم که کسانی که می‌خواهند اینجا ایرانستان بشود، همین چیزهایی است که به آن اشاره کردید (اشاره به کشورهای منطقه که این اجازه را داده‌اند از خاک آن‌ها به‌عنوان پایگاهی علیه ایران استفاده بشود). اگر مردم قیام نمی‌کردند، آن روز (امرداد ۱۳۳۲) ایران، ایرانستان می‌شد، کما اینکه امروز (امرداد ۱۳۵۷) هم نقشه همین است. آنچه من در پایان این راه می‌بینم، متأسفانه، تبدیل ایران به “ایرانستان” است!...»» پایان بیانات شاهنشاه آریامهر.

آری! هم‌وطنان، پادشاهی که دنیا به ذکاوت، دانائی، هشیاری و سیاستمداری او بارها اعتراف کرده و روزی نیست از وی یاد نشود و به صلح و آرامش نتنها در ایران که کل جهان در زمان او و به برکتِ همزیستی مسالمت‌آمیز ناشی از اقداماتِ سنجیده و پسندیده‌اش در منطقه، افسوس نخورَد، بدین گونه راجع به ایرانستان شدن کشورش اشاره‌کرده و از آن به‌عنوان‌ وحشتِ بزرگ نام می‌برد و تأسف می‌خورد. عبارتِ ایرانستان را شاه ایران، با آن شناختی که از جدیتِ وی داریم، منبابِ تفریح و تفنن بکار نبرده است. در اینکه حتی در زمان شاهِ فقید دشمنان نقشه‌ای جهتِ تجزیه و تکه‌پاره نمودن ایران داشته‌اند و او از آن نقشه‌ها به طریقی باخبر شده است نباید تردید داشت. این طرح‌ها و برنامه‌هایی که امروز با دقتِ هرچه تمام‌تر و تفصیلِ کامل، در اینجا و آنجا، پخش و ارائه می‌گردند یک‌شبه به وجود نیامده‌اند. بر روشنفکران آگاه و ایرانیان وطن‌پرست، مسئول و صادق است پیوسته هشیار باشند و طرح‌هایی که تهیه می‌کنند و ارائه می‌دهند خدای‌ناکرده به نحوی نباشند که اگر آن طرح‌هایشان باجراء گذاشته شد، نتیجه‌اش کامل شدن و از قوه به فعل درآمدند نقشۀ شومِ دشمان ایران یعنی ایرانستان گشتنِ کشور باشد. برای مثال اگر شرایطِ فرهنگی، سوق‌الجیشی، منطقه‌ای، ترکیباتِ قومی، همسایگانِ بعضاً شرور و از همه خطرناک‌تر وجودِ گروه‌ها و دسته‌های مسلح و آماده برای به راه انداختنِ حمامِ خون و قتل‌عام یکدگر (امروز نتنها اغلبِ اقوامِ دیگر، بلکه حتی دولت‌های رسمی عراق و سوریه نیز، عمداً یا سهواً، چندان کمکی به کُردهای شمال عراق و شمال سوریه نمی‌کنند. اتفاقاتی که در نزدیکی اربیل برای ایزدی‌ها و شهر کوبانی برای کُردها افتاد مایۀ ننگ بشریت گشت. آنجا داعشی‌ها ماشین نسل‌کشی و پاک‌سازی قومی راه انداخته‌اند و خیلی‌های دیگر رویشان را برگردانده و انگار نه انگار آنکه دارد می‌میرد چه‌بسا از مردم خودشان و قومِ خودشان است) را در نظر نگیریم و بر این خواسته خود، فرضاً فدرالیسم، اصرار ورزیم و اطلاعی از توطئه و نقشۀ دشمن که منتظر همین طرح ماست تا ایرانمان را به ایرانستان مبدل سازد نداشته باشیم، باید مطمئن گردیم ندانسته گول‌خورده‌ایم و به دستِ خود ایران را بر باد داده‌ایم. خلاصه کلام اینکه در اثر غفلت و سهل‌انگاری ما، فدرالیسم می‌تواند ایرانمان را به‌راحتی به ایرانستان بدل سازد. و این همان چیزیست که هرگز نباید اتفاق بیفتد و ملتِ ایران باید جلویش بگیرد که یقین دارم همین‌طور خواهد بود. من اینک تلاش خواهم نمود ضمن ارائه توضیحات مفصل و بسیط، دلایل خویش را نه به نفع ایران فدرال بلکه برعلیه آن ابراز بدارم.

آن هنگام که گروهی، عده‌ای، سازمانی، حزبی و یا تیره (قومی) و جمعی از ایرانیان شریف ندا سر می‌دهند که بیایید برای خاطر میهنمان ایران و حفظ کیان و موجودیت آن باهم باشیم و عهد و پیمانی را از این بابت ببندیم که در سایۀ آن بتوانیم از یکپارچگی، استقلال و تمامیت ارضی ایرانمان حراست و دفاع نماییم بی‌شباهت به آن نمی‌باشد که به نابینا گفته شود: بیا تا برایت دو چشم بینا دهیم و ترا به نهایت آرزویت برسانیم. اما بلافاصله این حقیقت را به یاد می‌آوریم که باباجان من، ما در این میان نابینا نیستیم بلکه صاحب چشمانی سالم، صحیح و طبیعی خویشیم و نیازی به چشمان مصنوعی، هرچند اگر از بلور هم باشند، نداریم. چه لزومی دارد ما این چشمان طبیعی، حقیقی و غیرقابل جایگزین را از خود دور بیندازیم و بجایشان چشمانی مصنوعی، ساختگی و غیرطبیعی و بیگانه با هستی و بدنمان دریافت کنیم؟! آیا این عمل عاقلانه است و عقل سلیم اجازۀ انجام آن را خواهد داد؟! کدام آدمیست که به این‌چنین پیشنهادی تن دردهد و چشمان سالم، طبیعی و بی‌عیب خود را با چشمان هرچند بینا ولی مصنوعی و نامتجانس با تن و پیکرش معاوضه کند؟! اگر چشمان کسی نقصی و عیبی پیدا کنند و در قدرتِ دید آن‌ها اشکالی پدیدار شود و نیازی به جراحی و برطرف نمودن آن نقص باشد، در آن صورت با مراجعه به پزشک تمامی دردها و عیب‌ها برطرف می‌شوند. پزشک برای معاینه و مداوای چشمان آن شخص دست به هر عملی خواهد زد الا یک عمل و آن‌هم تعویض آن‌ها با چشمان مصنوعی است، چرا چون چشمان بیمار فقط نیاز به معاینه و مداوا دارند و نه تعویض. امروز حکایتِ ما و بعضی‌ها که به دنبال پاره‌پاره کردن ایران و یا بقولشان ایران فدرال هستند، بی‌شباهت به همین داستان دو چشمِ بینا و طبیعی و آن چشمان مصنوعی که شرحش گذشت نیست. ما هزاران سال است از میهنی یکپارچه و ملتی یگانه و متحد برخورداریم. این یکپارچگی و یگانگی نمونه و تاریخی را سهل و آسان به دست نیاورده‌ایم تا آن را به این راحتی و مفت از کف بدهیم. بلکه در این راه قیمتِ بس‌بالا و سنگینی، چه مادی و چه معنوی، را متحمل گشته و پرداخته‌ایم. برای به دست آوردن و محقق نمودن ایران واحد و یگانگی طبیعی، غیراجباری، برآمده از ارادۀ ملی و آمیخته باروح و روان ایرانیان، چه جان‌هایی که نثار نشده و جهتِ برقراری پیوند و پیمان مابین اجزاء و اعضاء این پیکر چه خون‌هایی که باهم یکی نشده‌اند و در همیشۀ تاریخ در سرتاسر وجود و قامت ایران جریان نیافته‌اند. بدان گونه که خاک‌ها و آب‌های ایران همانند تاروپود یک قالی زیبای ایرانی در سرتاسر آن امتداد داشته‌اند و درهم‌تنیده شده و جداناپذیرند، اجزاء و اعضای ملتِ ایران نیز به همین ترتیب یک وجودِ واحدی را تشکیل داده‌اند که جدا کردن هر جزء آن به‌منزلۀ قطع عضوی از یک بدن و پیکر است. حال هر طرح و پیشنهادی که در جهت حفظ و پایداری حداقل همین اتحاد و یکپارچگی موجود در ایران و ایرانیان از هر ایل، تبار، قوم و قشری با هر اعتقاد و عقیده‌ای، ارائه شود قابل‌قبول بوده و به آن روی خوش‌نشان داده خواهد شد زیرا همان‌گونه که گفته‌اند و گفته شد: کور از خدا چه می‌خواهد دو چشم بینا! اما پیشاپیش و از هم‌اکنون به‌تمامی و کلیتِ آن طرح‌هایی که کوچک‌ترین شک و شبهه‌ای در آن‌ها از بابت خدشه وارد نمودن به ملت و کشور واحدمان موجود باشد، یک نه بزرگ به وسعت و گستردگی ایران گفته و خود و طراحانشان را می‌بایست طرد نمود. چون نقشه و طرحی که متضمن یگانگی ایران و اتفاقِ تاریخی و کهن ایرانیان نباشد همان به که عطایش به لقایش بخشیده شود!

در خصوص اجزاء و اعضائی که کشورمان ایران و ملتِ آن را به وجود آورده و می‌آورند در فوق به‌اختصار سخن گفته شد. اینک تلاش نگارنده بر این متمرکز خواهد شد که در بابت امر مذکور بیشتر توضیح دهد: تیره‌ها، قوم‌ها، ایالات و ولایات، مناطق، استان‌ها و هر قسمت از ایران برای آن بی‌شباهت به اجزاء و اعضاء یک پیکر آدمی نیستند. همان‌گونه که سر، چشم، دست‌ها، پاها، قلب، شریان‌های خونی و به‌طور کلی احشاء و جوارح که تمامی وجود یک شخص و آدم را می‌سازند، به طریقی نه‌چندان متفاوت هر گوشه، خطه، استان، شهرستان، دهستان و ذره به ذره خاک ایران با هرآن چه در آن‌هاست، پیکر وجودی ایران را به وجود آورده به آن هستی می‌بخشند. در آن هنگام که شخصی عضوی و یا جزئی از تن و بدن خود را بهر دلیلی از دست می‌دهد و به علت‌های گوناگون دچار نقص و عیب می‌گردند، آن شخص دیگر یک آدم کامل و طبیعی نیست بلکه در زمره معلولین درمی‌آید زیرا حرکت و فعالیت وی همانند اشخاص سالم و بی‌عیب نبوده و اگر هم درصد ناچیزی از کار و فعالیتش کاسته شده باشد باز معلول به‌حساب می‌آید. حال فرض کنیم، خدای‌ناکرده، شبیه همین حالت برای کشورمان ایران اتفاق بیفتد (فرض محال نیست!) و گوشه‌ای و یا بخشی از پیکرش قطع گردد (فدرالیسم می‌تواند مقدماتِ آن را فراهم سازد) و یا حتی در خوش‌بین‌ترین حالت دچار لنگی و نقص شود. آیا در چنین شرایطی می‌تواند به سالم و بی‌عیب بودن میهنمان مطمئن گشت؟! یعنی دیگر یکپارچگی ایران تضمین‌شده است و اجزاء و اعضاء آن همچنان مثل سابق هماهنگی و همخوانی خواهند داشت؟! آیا حال‌وروز میهنمان بسان همان آدم علیل و غیرطبیعی نخواهد بود و خدای‌ناکرده تبدیل به یک هیولا و موجود عجیب‌الخلقه‌ای نخواهد شد؟! ایرانمان باگذشت حتی هزاران سال (از سر دولت ملت غیورش) هنوز که هنوز است پیکر واحد و طبیعی خود را نگه‌داشته و کوچک‌ترین نقص عضوی ندارد. شاید در گوشه‌ای و یا خطه‌ای از آن نابسامانی‌ها و مشکلاتی گذرا و موقت در پاره‌ای از زمان‌ها به وجود آمده باشند، اما همۀ این‌ها باعث نشده که آن گوشه و یا خطه از پیکر ایران جدا گشته و جراحی شود. همۀ ماها اگر غائلۀ شومِ آذربایجان ایران (شورش فرقۀ دموکرات) را عیناً شاهد نبوده باشیم لااقل کتابی و یا مقاله و نوشته‌ای از میان این‌همه آثاری که از بابت آن وجود دارد، را خوانده و یا شنیده‌ایم. در حدود بیش از نیم‌قرن پیش ملتِ ایران که هنوز از امکانات، تجهیزات و وسایل تدافعی مناسبی به مشابه امروزی، برخوردار نبود به پا خواست و همراه با پادشاه شجاع خود، که حاضر بود دستش را قطع کنند اما سند جدائی و جراحی آذربایجانش را امضاء نکند، توانست آن خطه و پارۀ تن ایران را بار دیگر به پیکر وطن متصل نموده و پیوندِ ابدی بزند. خوشبختانه و به لطف ملت، ایران به یک هیولا و یا موجود عجیب‌الخلقه تبدیل نشده و نخواهد شد چون علتش پرواضح است: در طول این هزاران سال تاریخ ایران پیمان‌ها، عهدها، قراردادها، همکاری‌ها، قول‌ها و قرارهایی که مابین تک‌تک اعضاء و اجزاء این مملکت به وجود آمده و می‌آیند، باعث جوشش، ترکیب و تشکیل یک پیکر واحد، یک کشور، یک میهن، یک وطن و یک ملت یگانه شده‌اند که نامِ همۀ این‌ها روی‌هم ایران است. حال این وجود واحد و این ایران چگونه و با چه تدبیری و ترفندی به وجود آمده است فعلاً مهم نیست، مهم این‌که امروز همین وجودِ عزیز و این هستی یگانه در دسترس و از آن ماست و عینیت دارد. بوده و هستند سرزمین‌ها و کشورهای زیادی که در حسرتِ همانی و همسانی شدن مثل ایران‌اند لیکن بختشان یار نبوده و گرفتار تفرقه و جدایی و نهایتاً پیکر پاره‌پاره گردیده و می‌گردند و برخی‌ها حتی خاک گشته و از بین رفته‌اند. (اگر مردم این کشورها و به‌ویژه آنانی که از متلاشی شدن سرزمینشان دلی پردرد و اندوه دارند به جدایی خواهان و تجزیه‌طلبان ایران خرده بگیرند و آن‌ها را به باد انتقاد و سرزنش بگیرند نباید متعجب شد). امروز سؤال این است که چرا تابه‌حال ایران همانند این ممالک و سرزمین‌ها پاره‌پاره نگشته و نخواهد گشت؟! چگونه است که میهن ما به حمدالله و همت مردمش همانند آن هیولای عجیب‌الخلقه مذکور در فوق نشده و نخواهد شد؟! جواب دادن به این پرسش چندان سخت نیست و هر ایرانی، بدان معنی که قبلاً بیان شد، جواب این پرسش را می‌داند. ایرانی جوابش را از تاریخش، از فرهنگش، از ادبیاتش، از هنرش، از هنرمندش، از فردوسی طوسی، از سعدی و حافظ شیرازی، از خاقانی، از عمر خیام، از مولانا، از عطار نیشابوری، از ابن‌سینا، از ابوریحان بیرونی، از خوارزمی، از نظامی گنجوی، از باباطاهر عریان، از پروین اعتصامی، از استاد شهریار تبریزی، از نظام الملک، از خواجه‌نصیرالدین طوسی، از فارابی، از بزرگمهر، از کورش کبیر، از داریوش بزرگ، از انوشیروان عادل، از یعقوب لیث صفاری، از مازیار، از ابومسلم خراسانی، از سلطان محمود، از نادرشاه آن فرزندِ شمشیر، از شاه‌عباس کبیر، از کریم‌خان زند، از ناصرالدین‌شاه، از مظفرالدین شاه، از ستارخان، از باقرخان، از رضاشاه کبیر، از محمدرضاشاه آریامهر (شاه فقید) از داریوش همایون و ... و بالاخره از هزاران هزار ایرانیان سلحشور و دلیری که در طول تاریخ باستانی و معاصر و حتی امروز از گوشه به گوشه و خطه به خطۀ ایران به وجود آمده و جملگی از برای حفظ آن و اعتلای نامش همت گمارده و صرف جان و مال نموده‌اند، و در یک‌کلام از ملت غیور ایران خواهد پرسید.

اغلبِ این مشاهیر، بزرگان و نام‌آورانی که به شرح فوق اسامی‌شان ذکر گردید چه‌بسا در یک نقطه‌ای از ایران به دنیا آمده، در خطه‌ای دیگر از آن زیست نموده و نهایتاً در گوشۀ دیگری از خاک وطنشان ایران به خواب ابدی رفته و آرمیده‌اند. اینان در جواب خواهند گفت که: وجود و هستی ما در سرتاسر تاریخ و گذر آن به هم‌آمیخته و یکی گردیده و از تربت ما خاک ایرانمان به وجود آمده است و خون‌های ما در این تربت و آب‌های آن جریان پیداکرده و تبدیل به یک خون واحد شده است که در تن و پیکر ایران جاریست (از آب‌وخاک و مهر تو (ای ایران) سرشته شد گلم!). ایران از ذره‌ذرۀ وجود ما تشکیل‌شده و می‌شود و این وجودها چنان در سرتاسر میهن پخش و گسترده شده‌اند که تفکیک و جدا کردنشان از هم از محالات می‌باشد. ماها باجان و تن خویش خاکِ ایران را به یک ملک مشاع تبدیل کرده‌ایم که هرکدام از ما و بقیۀ ملت در تک‌تک ذرات و اجزاء این خاک سهیم هستیم و احدی از ما از این حق خویش نگذشته و نخواهد گذشت. کی می‌شود خاک و ملک مشاع را تجزیه کرد؟! ایرانی که خاکش از تربت ما و روانش از روان یکایک ما به وجود آمده است دیگر تجزیه‌پذیر نیست و جراحی و جدا کردن ما از هم غیرممکن است مگر با نیشتر و چاقوی جراحی و ریختن خون همۀ ایرانیان.

آنانی که قصدشان بر این است ایران یکپارچه و دارای پیکر واحد را قطعه‌قطعه کنند و سپس این قطعات را بعدها با به‌کارگیری و استفاده از قواعد و مقررات خودساخته و مصنوعی به هم وصل کنند، آگاه به کار اشتباه و غلط خود نیستند و نمی‌دانند که به چه عمل خطرناک و بی‌سرانجامی مبادرت می‌ورزند. آنان هیچ متوجه آن نیستند که دارند چه‌کار بیهوده و عبثی را انجام می‌دهند. آخر کدام انسان عاقلی را می‌تواند پیدا نمود تا کل و یک مجموعۀ خدادادی و طبیعی که هزاران سال پایدار و قائم بوده و سرشته درهم است را به اجزاء کوچک و خرد تقسیم نماید به امید اینکه شاید روزی روزگاری حضرات لطف کرده و از همکاری و اتحاد این خردها و اجزاء بار دیگر آن کل و مجموعۀ سابق، باریگر به وجود آمده پایدار و قائم باشد؟! آیا این تشکیلات ساختگی یک مجموعه مصنوعی و من‌درآوردی و نهایتاً ناپایدار نخواهد بود؟! آیا دیگرانی را می‌توان یافت که عقلِ سلیم در سر داشته و دست به چنین حماقت و کار عبثی زده و توانسته باشند کشور یکپارچۀ قبلی خود را مجدداً بنا کنند؟!

برفرض اینکه تجزیه‌طلبان و فدرالیستها بخواهند ایران واحد را که شرح یگانگی و ملک مشاع بودن آن در بالا به‌تفصیل ارائه برفت، با هر تمهید و ترفندی که شد و حتی نیروی قهریه و زور اسلحه تکه‌پاره کنند و در انجام این کار موفق گشتند، باید به‌روشنی بدانند چون ایران فعلی از تن، بدن، رگ، پی، پیکر، روح و روان تک‌تک ایرانیان به وجود آمده است (به شرح فوق)، تجزیه کردن آن یعنی از هم جدا نمودن و جراحی این اندام از هم می‌باشد که مالآ بدون خون و خون‌ریزی عملی نخواهد شد. کدام ایرانی است که آمادگی آن را داشته باشد به‌راحتی از حق ملکِ مشاع خویش چشم‌پوشی کند و از آن بگذرد؟! ملتِ ایران به گواه تاریخ، خود را فدا کرده و می‌کند تا ایران بماند. این فداکاری و از جان گذشتن تا زمانی که چنین ملتی هست و وجود دارد خواهد بود و حکایت همین است و همین هم خواهد ماند. بنابراین تجزیه‌طلبان و جدایی خواهان راهی به‌جز درافتادن با ملتِ ایران و از بین بردن آن ندارند. ملتِ بزرگِ ایران بهتر از هرکدام از ماها می‌داند که چگونه از هستی، تمامیت ارضی و یکپارچگی ایرانش دفاع کند و اشاره بدین مهم نه از این بابت است که مردم ایران منتظر حرف و نوشتۀ این‌جانب و یا آن جانب، این شخص و یا آن شخص است. این ملت همیشه پاسخی شایسته و درخور آنانی که قصد پاره‌پاره کردن ایرانش رادارند آماده و مهیا کرده و خواهد کرد و نهایتاً آنان را عقوبتِ مناسب داده و خواهد داد. ملتِ ایران بارها از این‌گونه امتحانات و آزمایشات پیروز و سربلند برآمده و بازخواهد آمد. این ملت آزموده شده است و آزموده را آزمودن خطاست! امتحانش با مدعیان است! اعلان و انتشار این حقیقتِ انکارناپذیر که ایران تن و پیکر است و ملت روح و رون آن، و آوردن و شرحش در این نوشته هیچ‌گونه کشف تازه‌ای نبوده و مختص نگارنده این سطور نیست. این حقیقت را همگان به‌خوبی می‌دانند و بر آن واقف‌اند و حتی آنانی که در جهت تجزیه و فدرالیزه نمودن ایران اصرار می‌ورزند بر آن اشراف کامل دارند. غرض از توصیف و تشریح موضوع بحث یعنی تمامیتِ ارضی و یکپارچگی ایران همانا یک یادآوریست که نتنها این قلم بلکه قلمه‌ای بی‌شماری نیز بدان پرداخته و خواهند پرداخت تا بالاخره اصرار ورزان بر فدرالیسم از کوبیدن چنین آبی در هاون و این‌طور کوبیدن بر آهن سرد، خودداری نمایند و نهایتاً به یادآورند که عهد، پیمان، قرارداد، قاعده، اتحاد، ترکیب و آلیاژی که از اجزاء و اعضاء پیکر ایران به وجود آورده است از نوعی می‌باشد که تجزیه بردار نیست و اصرار و پافشاری بر این امر، زبانم لال، منجر به نابودی و از بین رفتن هم ایران و هم ایرانی خواهد بود. که هرگز چنین مباد!

هرچند که ممکن است این مطلب تکراری باشد لیکن به علت اهمیت موضوع بار دیگر از بابت وظیفه‌ای که وجود دارد عرض می‌شود هر کس، هر گروه، هر حزب، هر قوم و تیره و بالاخره هر تشکیلات و سازمان یا شخصیت حقیقی و یا حقوقی، چنانچه طرحی، برنامه‌ای و یا ایده‌ای با هر اسم‌ورسمی دارد و مطمئن است که حافظ و ضامن پایداری، ماندگاری، تمامیت ارضی و اعتلا همیشگی ایران حداقل در چهارچوب و محدودۀ شناخته‌شدۀ فعلی آن باشد، این امکان را دارد تا آن طرح و برنامه را جهت مطالعۀ نخبگان و صلاحیت‌داران مملکت پیشنهاد کند و ارائه بدهد. پرواضح است که طرح‌ها و برنامه‌های پیشنهادی می‌بایست حاوی این ضمانت باشند که به تجزیه ایران منجر نشوند و در ضمن لازم است ضمانت‌نامه‌ها و اسناد امضاء و تأییدشدۀ آنان در مراجع و مجامع صالحه و چه‌بسا بین‌المللی نگهداری شوند. بعد از حصول این تضمین‌ها و ضمانت‌نامه‌ها است که هر طرحی و یا پیشنهادی اجازه خواهد یافت در صحن مجلس مؤسسان مطرح و بعد از تصویب در این مجلس برای نظرخواهی و رأی مردم ایران آن‌هم در سرتاسر کشور و حتی خارج از آن، و نه‌فقط یک ناحیۀ بخصوص مملکت، گذارده شود. علتِ اتخاذ چنین روشی می‌تواند این باشد که ایران مال تک‌تک ایرانیان است و طبیعیست همۀ آنان به دلایلی که به‌تفصیل بیان شد این حق رادارند در تعیین سرنوشتِ مملکتِ و مردمشان سهیم بوده و می‌بایست دخیل باشند. این حق مال فرد فردِ ایرانیست و هر گز از کسی گرفته نخواهد شد. لازم به تذکر و تأکید است، طرح و ارائۀ موضوعات و اصولی که مشکوک بوده و تهدیدی برای تمامیتِ ارضی و یکپارچگی ایران به وجود می‌آورند، هرگز اجازۀ راه یافتن به داخل مجلس را نخواهند یافت.

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

کتاب‌های علی‌اصغر حقدار

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…