1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

داریوش همایون: من خودم هفده سال با سازمان‌های قومی صحبت کرده‌ام!

.



بدونِ کوچک‌ترین مقدمه و حرف‌اضافه‌ای، دو مطلبِ بسیار حیاتی و تاریخی از دو مردِ بزرگ سیاسی حزب مشروطه ایران در خصوص مسئلۀ دموکراسی و همکاری و مشارکتِ سازمان‌های سیاسی ایران را تقدیمِ خوانندۀ ارجمند و بزرگوار می‌نمایم. پر بدیهیست آدرس اصلی و محل درج این دو مطلب را نتنها در سامانۀ حزبِ نامبرده می‌توان یافت بلکه در وب‌سایت اینترنت نیز قابل دریافت هستند. هر دو مطلبِ حاضر به‌خوبی نشان می‌دهند که مسئولین و افرادِ برجستۀ حزب مشروطه ایران بیش از بیست سال و به عبارتی بیست و دو سال است در تلاش بوده و هستند تا مگر احزاب و سامانه‌ای سیاسی ایرانی گردِ هم‌آیند و با مشارکت و همکاری به توافقاتی برسند. بقول دبیر کل همین حزب، جناب آقای فواد پاشایی: "در مورد مسئله دموکراسی و همکاری و مشارکت، ما ۱۸ سال است که دستمان به‌طرف همه دراز است!". همین مطلب را رایزن فقیدِ حزب مشروطه ایران، روانشاد داریوش همایون، در آذر ۱۳۸۹ این‌گونه اعلام نموده است: «من خودم هفده سال با "سازمان‌های قومی" صحبت کرده‌ام. بیست سال پیش اولین کسی بودم که با دگراندیش‌ها صحبت کردم هنوز هم دارم صحبت می‌کنم! با صحبت، کسی مخالف!»

هم‌وطنان گرامی و عزیز را ضمن دعوت نمودن به خواندن و مطالعۀ دگربارۀ بیانات و سخنرانی‌های دو شخصیتِ نامبردۀ حزب مشروطه ایران که در پی این سطور می‌آیند، تقاضا دارد گواه آن باشند که سعی و کوشش مسئولین و اکثریتِ بدنۀ حزبِ مشارالیه برخلافِ تصور بعضی اشخاص، گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی ایران که بعد از این همه سال حالا ندای حل من ناصر ینصرنی سر می‌دهند، تازه به فکر دورهم گردآمدن و کنگره تشکیل دادن نیفتاده‌اند و همان‌گونه که در منشور حزب مشروطه ایران آمده، این حزب ساختن يک جامعۀ نوين ايرانی را تنها با مشارکت همۀ مردم و گرایش‌های گوناگون ميسر می‌داند (نقل به مضمون)!

ناگفته پیداست، بسیاری از ایران دوستان و میهن‌پرستان راستین از ثمراتِ مثبت و فواید بی‌شمار گفته‌ها و بیاناتِ آکنده از حسن نیت و دوستانۀ مسئولین بالای حزب مشروطه ایران و در رأسشان رایزن فقید این حزب، بی‌بهره نبوده‌اند. همگی شاهد آن بودیم که چگونه شاهزاده محبوب ایران، رضا پهلوی، علیرغمِ انتظاراتِ غرض‌ورزان، در رسای مرگ داریوش همایون چه‌ها گفتند و در فقدانش چطور متأسف و متأثر شدند. به هر حال، حزب مشروطه ایران هرگز از گفتگو و مذاکره با دگراندیشان و تشکیل کنگره‌ها گریزان نبوده و در این وادی اگر از مدعیان جلو نباشد عقب هم نیست. بگذریم! اینک آن دو مطلبِ مذکور در بالا:

اول ـ سخنرانی آقای فواد پاشایی در خرداد سال ۱۳۹۱ در برمن آلمان:

با تشکر از دوستانی که جلسۀ سخنرانی را برگزار کردند، ما به‌عنوان اینکه چه جریانی را نمایندگی می‌کنیم، ما جریانی را نمایندگی می‌کنیم که جمهوری اسلامی به خاطر حذف ما ایجاد شد. در انقلاب ۵۷ اتحاد نیروهای مخالف برای حذف اندیشه ما بود. زمان ثابت کرده است که ظاهراً این حذف انجام نگرفته. توده عظیم مردم ایران – آمار دقیق هنوز نداریم- هنوز به این اندیشه معتقدند و این جریان هنوز دارد پیش می‌رود. طبیعتاً به همین دلیل اینکه به خاطر سرنگونی حکومت هستیم، خواستار رفتن این حکومت هستیم، خواستار برکناری‌اش هستیم، تردیدی در آن نیست. چون ما و جمهوری اسلامی دو موتوری هستیم که همدیگر را دفع می‌کنیم. دوستان دیگر جمهوری‌خواه، به هر طریقی اگر در این کشور جمهوری بماند، حال ملایم بشود، نرم بشود و مهربان بشود، شاید بتوانند برگردند و در حکومت شریک بشوند، یا قدرت را به دست بگیرند یا اداره بکنند. ولی با بودن این حکومت به هر نوعی با بودن ما همدیگر را نفی می‌کند. در نتیجه لزومی ندارد در مورد اینکه حکومت برود و ما مخالفش هستیم زیاد صحبت کنیم. طبیعت ما با همدیگر سازگار نیست. در مورد اتحاد نیروهای مخالف، خانم احدی هم گفتند، زندانیان سیاسی واقعاً می‌خواهند که ما باهم متحد بشویم. نه‌تنها آن‌ها، بلکه بسیاری از مردم ایران هم می‌خواهند که ما با هم متحد بشویم. ولی چرا تا به امروز نشده‌ایم، چرا تا به امروز نتوانسته‌ایم با هم کار بکنیم، جز نگاه‌های خصوصی ایدئولوژیک، جز نگاه‌های خصوصی سازمانی، جز آن خوی اصلی ایرانی که فقط حرف من درست است و لاغیر، چیز دیگری جلوی ما را نگرفته. هیچ نیرو و هیچ تفنگی پشت سر ما نیست که با هم کار نکنیم و همچنین تعصبات شخصی در لباس بسیار زیبای دموکراسی. همه ما از دموکراسی و آزادی حرف می‌زنیم و خیلی هم با صدای رسا ولی در ته آن خبری نیست. ته نتیجه نشان می‌دهد که نمی‌توانیم با هم کار بکنیم. چون حاضر نیستیم به مخالفمان یک سر‌سوزن امتیاز بدهیم. نکند که من کاری بکنم که او جلو بیافتد. وقتی دوستان حزب کمونیست کارگری تشریف آوردند، اول با حضور پرچم مخالفت کردند، با تمام دموکراسی! (گفتند) این باید بیاید پایین تا بنشینیم، گفتیم چشم، ما گردنمان از مو هم نازک‌تر است قبول می‌کنیم چون این جلسه باید برگزار بشود. باید همدیگر را تحمل‌کنیم. اگر قرار باشد تحمل نکردن از همین نکات ریز کوچک، پرچم اینجا باشد یا نباشد، در ایران هیچ اتفاقی نمی‌افتد. هیچ‌چیزی هم تکان نمی‌خورد، هیچ اتفاقی هم در سرنوشت ملتی که در موردش اینجا صحبت می‌کنیم نخواهد افتاد. من تحمل نمی‌کنم شیر وسط پرچم را، اشکال ندارد سلیقه شخصی است.! چرا بعضی از دولت‌های غربی به دنبال اصلاح‌طلب‌ها می‌روند؟ برای اینکه ما با هم نمی‌توانیم کار بکنیم. ما حاضر نیستیم در کنار هم بنشینیم و به روی حداقل اصول با هم کار بکنیم. حتماً باید تا آخرین درجه عقیده‌ای که به آن معتقدیم طرف را قانع کنیم که در برابر ما کوتاه بیاید. اگر کشورهای خارجی نمی‌خواهند که حکومت اسلامی بماند، حمله هم که نباید بکنند، نیروهای مخالف جمهوری اسلامی که در خارج از کشور هستند و از دموکراسی دم می‌زنند که با هم کار نمی‌کنند و اگر هم باشد ظاهری است و آخرین لحظه به هم می‌زنند. ما دیدیم که در این ۳۰ سال ده‌ها طرح اتحاد – که خود آقای کریمی هم در بسیاری‌شان بودند- تمام این‌ها در آخرین لحظه با شکست مواجه شده. پس می‌ماند که مخالفان جمهوری اسلامی در خارج به سراغ اصلاح‌طلبانی که از داخل ایران می‌آیند بروند چون همین اصلاح‌طلبان می‌گویند ما در داخل رژیم آدم داریم، دست داریم، این است که ما می‌توانیم تغییر و تحول ایجاد کنیم. من معتقدم که کشورهای خارجی مقصر این خطاکاری نیستند، مقصرین خطاکاری ما‌هایی هستیم که حاضر نیستیم چشممان به همدیگر بیافتد. حاضر نیستیم با هم کار کنیم. ما از دموکراسی در حزب مشروطه حرف نمی‌زنیم، ما از دمکراسی لیبرال سخن می‌گوییم. یعنی معتقدیم که دموکراسی به‌تنهایی ضامن آزادی‌های مردم نیست. یک تعدادی مانند فلسطین می‌آیند رأی‌گیری می‌کنند، انتخابات را برنده می‌شوند و می‌شوند صاحب رأی اکثریت، (بعداً) پوست اقلیت را می‌کنند.

در دنیای مدرن امروز دیگر دموکراسی به‌تنهایی کافی نیست برای اینکه شما آزادی فرد انسانی را تضمین کنید. به عقیده ما آزادی فرد انسانی با دموکراسی لیبرال برقرار می‌شود. یعنی کسی که انتخابات را با اکثریت آراء می‌برد باز هم حق ندارد قوانینی را عوض کند که آن اقلیت بسیار محدود را هم تحت‌فشار قرار بدهد. من حق ندارم به صرف اینکه انتخاب شدم و ۸۰ درصد هم رأی آوردم، قوانینی را بگذرانم که آن ۲۰ درصد که در اقلیت هستند در محصور قرار بگیرند. اتفاقی که در قرن بیستم و بیست و یکم در دنیا بسیار افتاد. کسانی آمدند انتخابات را انجام دادند چون برنده‌شده بودند پوست اقلیت‌ها را کندند و هر چه دلشان خواست تصویب کردند. به عقیده ما دموکراسی تنها تضمین‌کننده آزادی در آینده ایران نیست بلکه دموکراسی لیبرال می‌تواند این مطلب را تضمین بکند.

دوستان حزب کمونیست کارگری از همه دموکراسی‌ها صحبت کردند غیر از دموکراسی سرمایه. تکلیف سرمایه‌دار ایران چه خواهد شد؟ اگر من که بالفرض ۱۰۰ میلیون دلار در خارج پول‌دارم، ایران آزاد می‌شود و می‌خواهم پولم را بردارم ببرم به ایران در ایران سرمایه‌گذاری کنم و کارخانه درست کنم و صنعت ایجاد کنم و از آن منفعت دربیاورم و از منفعتم لذت ببرم. به هر طریقی که دلم می‌خواهد. آیا آزاد هستم یا اینکه مرا سر شوراها محدود کنند؟ دست و پایم را ببندند و به چهارمیخ بکشند؟!

در مورد مسئله دموکراسی و همکاری و مشارکت، ما ۱۸ سال است که دستمان به‌طرف همه دراز است! ۴ اصل کلی و فراگیر را هم تعیین کردیم:

۱- تمامیت ارضی ایران. یعنی ما حاضریم با کسانی کار کنیم که به این خاک تضمین داشته باشند. من نه انرژی دارم و نه وقت آن را که بخواهم برای جنوب آفریقا کار کنم. من می‌خواهم با کسانی کار کنم که حاضرند محدوده مشخص ارضی کشور را حفظ کنند. اگر کسی به این محدوده و به خاک ایران معتقد است ما آماده‌ایم که با او کار کنیم.

۲ - کسانی که ما حاضریم با آن‌ها کار کنیم تضمین کنند که حاضرند در آیندۀ ایران، حکومت دست هر کسی که افتاد فرق نمی‌کند، مذهب و سیاست از هم جدا باشد. مذهب در سیاست دخالت نکند. دیگر آخوند نتواند سیاست را بچرخاند. هر کسی که می‌خواهد در سیاست دخالت کند باید تصمیم‌اش را بگیرد یا می‌خواهد مرد مذهبی بشود برود در مسجد بنشیند یا می‌خواهد بیاید در سیاست دخالت کند. نمی‌شود جفت این‌ها را با هم ادغام کرد. تجربه‌اش را ظرف ۳۰ سال داشته‌ایم.

۳ - کسانی که می‌خواهند به این اتحاد وارد بشوند باید قوانین حقوق بشر را که یک عهدنامه بین‌المللی است قبول داشته باشند. من نمی‌توانم بگویم من حقوق بشر را قبول دارم ولی یک مقداری‌اش را قبول ندارم

۴ - همۀ کسانی که در این اتحاد قرار می‌گیرند و می‌خواهند به دیوار جمهوری اسلامی فشار بیاورند که این دیوار بریزد، تضمین کنند که فردا همه ماها به یک انتخابات آزاد گردن بگذاریم در نبودن این حکومت و یک‌بار برای همیشه دعوای حکومت را تمام بکنیم. و هرکسی هم که انتخابات را برد موظف است بر مبنای همان بند ۳ قوانینش را بر پایه قوانین حقوق بشر بنویسد. یعنی تضمین سندیکاها، آزادی زن و مرد، برابری و آزادی سفر و ...

۴ پایۀ اساسی را گذاشته‌ایم برای مشارکت با دیگران. ۱۸ سال هم هست دستمان به‌طرف دیگران دراز است که هر کس حاضر است در این کار مشارکت بکند تشریف بیاورد. ولی متأسفانه به نتیجه نرسیده و چرای آن را هم باید خودشان جواب بدهند. جناب آقای کریمی می‌فرمایند که دموکراسی را فقط می‌شود با فدرال آورد. من معتقدم که دموکراسی را با یک دادگستری قوی، با تفکیک قوا، با فرهنگ اجتماعی باید ساخت. شما امروز بلوچستان و کردستان و آذربایجان و تهران را سوا کنید. آیا این می‌شود دموکراسی؟! من که امروز در بلوچستان نشسته‌ام و همسرم را حاضر نیستم یک مرد غریبه ببیند و اگر ببینم پوست هر جفتشان را می‌کَنَم، و مجاز هستم چشم پسر همسایه را دربیاورم چون به دختر من نگاه کرده، من می‌توانم دموکراسی بیاورم؟! تا این‌ها عوض نشود، آن چیزها عوض نمی‌شود. تا این تفکر عقب‌مانده اسلامی که بر ما حاکم شده است و بر جامعه تسلط دارد – به گفته خود آقای کریمی- این‌ها اگر عوض نشود، دموکراسی ما تضمین نمی‌آید. اولین وظیفه ما تغییر فرهنگ سیاسی و تغییر فرهنگ اجتماعی است در آن کشور است و بعد داشتن سه قوه مقننه، مجریه و قضائیه که بتوانند مجزا از یکدیگر عمل کنند. یعنی اگر دادگستری‌تان مجاز باشد خلاف‌کار را به‌طور صادقانه بگیرد و برایش فرق نکند که این خلاف‌کار بخشی از یک حکومت است یا پسر فلان پادشاه است، یا پسر فلان رئیس کمیته است یا پسر فلان رئیس شورا است، و بتواند عمل کند، دموکراسی به آن سرزمین راه پیدا خواهد کرد. لزومی ندارد که کشور را ۸۰ تکه بکنیم؛ این مردم را از یکدیگر دور بکنیم؛ صد جور جنگ زبانی و قبیله‌ای و قومی در کشور راه بیاندازیم به خاطر اینکه فکر می‌کنیم امکان دارد دموکراسی ما از این راه برقرار گردد. قبول دارم که امروز دموکراسی بهترین شعاری است که همه ما هر کاری که می‌خواهیم بکنیم هدفمان را در لباس دموکراسی غالب کنیم. نه، به نظر من چنین چیزی نیست.

دوستان عزیز ما لغات تازه‌ای را در سیاست اختراع کرده‌اند: «ممالکِ ایران»! ما تا چند سال پیش نمی‌دانستیم که ۷ ملت، ۴ ملت یا ۶ ملت هستیم یا یک ملت. ولی سازمان‌های قومی کشف کردند که ما یک ملت نیستیم بلکه ۶ ملت هستیم! حال این ۶ ملت را کی تعیین کرده، چرا ۸ ملت نیستیم، چرا ۹ ملت نیستیم معلوم نیست. تمام اقوام ایرانی که در اطراف ایران زندگی می‌کنند؛ به مرزها نزدیک هستند؛ به مرزهای خارجی نزدیک هستند یک‌مرتبه صاحب این "ملت" می‌شوند. آن‌ها هم که در مرکز ایران هستند و دستشان به‌جایی نمی‌رسد، میل خودشان است می‌خواهند باشند یا می‌خواهند نباشند. این چند‌تایی که دور و بر مرزهای خارجی هستند جزو ملت ایران حساب می‌شوند. یواش یواش وقتی لغت «ملت‌های ایران» جا افتاد و بعد از چند سالی که گوش‌هایمان عادت کرد به این حرف و طبیعی شد، بعضی "ملت‌ها" حالا سرزمینشان را می‌خواهند؛ بعد حکومتشان را می‌خواهند و دیگر "ملت" نمی‌تواند سرزمینش را نداشته باشد، "ملت" سرزمین را خواهد خواست. اما من معتقدم که سازمان‌های قومی ما این پروسه را گذاشتند برای بعدها. فعلاً باید گوش مردم ایران به دو لغت عادت کند: ۱- فدرال ۲- ملت‌های ایران. وقتی فدرال و ملت‌های ایران به‌خوبی جا افتاد سر فرصت که شد، بعداً تعریف آن معلوم خواهد شد که یعنی چه. الآن فعلاً تعریفِ معنی آن به‌دقت لازم نیست.

شما می‌بینید که سازمان‌های قومی هزار ماشاءالله، توان بسیار در نوشتن و هزار ماشاءالله، گویندگان خطیب مثل آقای کریمی دارند که بهترین مُبلّغ، ازنظر شیوایی سخن، برای یک حزب سیاسی می‌تواند باشد، یک‌بار نمی‌گویند که این فدرال یعنی چه و از میان این فدرال چه می‌خواهد بیرون بیاید و این فدرال چه اختیاراتی می‌تواند داشته باشد؛ چکار باید بکند و چه چیزی را به این ملت ایران و به‌اصطلاح به آن قوم یا ملتی که در آنجا هست عطا کند؟! ۸ یا ۹ سال پیش، حزب مشروطه ایران در کنگرۀ خودش یک قطعنامه گذراند به نام «قطعنامه اقوام ایران». ما در آنجا به‌دقت و توجه زیاد تمام اختیاراتی را که استان‌های ایران باید داشته باشند – چون معتقد بودیم ایران باید غیرمتمرکز اداره بشود اما نه به معنی فدرال بلکه به معنی عدم تمرکز- یعنی شما دولت را تقسیم نمی‌کنید بلکه اختیارات را تقسیم می‌کنید. در مورد انتخاب شهردارش، در مورد انتخاب رئیس پلیس‌اش و .. و حق هم همین است. بسیار است که در شهر تبریز کسی که آذربایجانی است و به زبان و فرهنگ و سنت‌های آن منطقه آشناست بشود رئیس پلیس همان شهر تا اینکه یک کسی از شیراز برود بشود رئیس پلیس آن شهر. خب، این حق طبیعی است و اصول درست اداره یک کشور است. ما معتقد بودیم که استان‌ها خودشان، خودشان را اداره کنند. ولی به قول امروزی ایرانیان، در مورد بسیار کلان باید به دولت مرکزی وابسته باشند. من‌جمله ضرب پول، من‌جمله سیاست خارجی، من‌جمله دفاع ملی و زبان رسمی کشور که باید زبان فارسی باشد و همه ما باید به آن زبان صحبت کنیم. حالا در استان‌های دیگر اگر بخواهند به هزینه خود زبان خودش را بیاموزاند و یا صحبت کند صد در صد حقشان است و صد در صد هم مجاز است و باید هم باشد. اما لزوم ندارد این را با فدرال کردن به دست بیاورید. شما می‌توانید با سیستم عدم تمرکز این کار را انجام بدهید. لزومی ندارد ایران را ۸۰ تکه‌اش بکنید بعد که از هم سوا شدند، دوباره بیایند دورهم جمع بشوند. و این پروسه فدرال کردن، پروسه بسیار خطرناکی است.

من معتقدم که مسئله فدرال برای ایران بسیار خطرناک است، مسئله ملت‌های ایران، مسئله بسیار خطرناکی است. ما یک کشوریم و یک ملت. از بدو تاریخ، از ۲۵۰۰ یا ۳۰۰۰ سال پیش ما با هم بودیم. بر اثر بی‌لیاقتی بسیاری از شاهان ایران همین‌جور این کشور کوچک‌شده است، همان‌طور که به لیاقت بعضی از آن‌ها خیلی هم بزرگ‌شده، ولی این ملت‌هایی که از اول باهم بودند و من فکر می‌کنم ایران جزو نادرترین کشورهای جهان است که تاریخ تأسیس ندارد چون از آغاز خلقت با هم بودیم (و برخلاف کشورهای فدرال، همیشه مستقل بودیم). من فکر می‌کنم، اگر اشتباه نکنم، چین، ایران، مصر، ژاپن ... چند تا کشور انگشت‌شمار در دنیا هستند که تاریخ تأسیس ندارند. چون از اول با هم بودند. کشورهای مثل عراق و پاکستان و سوریه و .. همه این‌ها بعدها درست شدند و هرکدام هم حتی معلوم است که در چه روزی درست شدند. بخصوص در منطقه ما که بعد از شکست عثمانی‌ها، چرچیل با عصایش خط کشید و کشورها را تعیین کرد.

در مورد مسئله جنگ، ما با جنگ مخالفیم و معتقدیم که جنگ جز ویرانی تمام زیرساخت‌های کشور چیزی در برندارد. ولی اگر ما به‌عنوان نیروهای مدرن و دمکرات و مخالف جمهوری اسلامی نتوانیم با همدیگر متحد بشویم و روی یک اصولی کارکنیم، طبیعتاً به کشورهای خارجی بدون اینکه دلمان بخواهد گزینه جنگ را واگذار کردیم و در اختیار آن‌ها گذاشته‌ایم که آن‌ها در این کار دخالت بکنند. در عین حال، ما با سرافرازی معتقدیم که ایران باید به سبک اروپا اداره بشود. غربی بودن برای ما نه‌تنها سرشکستگی نیست، بلکه می‌تواند سرافرازی هم بیاورد. ما مدل خودمان را مدل اروپا اعلام می‌کنیم و معتقدیم که باید مثل اروپا اداره بشویم و اگر هم به ما وصله غربی می‌خورد بسیار بجاست و این را می‌پذیریم.

با سپاس

دوم - بیاناتِ داریوش همایون در آذر سال ۱۳۸۹:

موضوع دیگر که بنیاد بحث است و مشخص بود و لازم نبود این‌قدر تکرار شود، این است که ایشان (شاهزاده رضا پهلوی) حق دارد با هرکسی که خواست صحبت کند؟! معلوم است که حق دارد با هرکسی صحبت کند! کی گفته ایشان حق ندارد؟! من خودم هفده سال با «سازمان‌های قومی» صحبت کرده‌ام. «بیست سال پیش اولین کسی بودم که با دگراندیش‌ها صحبت کردم هنوز هم دارم صحبت می‌کنم!» با صحبت کسی مخالف نیست با موضع‌گیری به نفع آن‌ها مخالفیم! شما صحبت کنید و حرف غیراصولی آن‌ها را قبول کنید فایده‌اش چیست؟! گرفتاری‌ این است که ایشان (شاهزاده رضا پهلوی) رفته تا آخر قضیه در مصاحبه با تلویزیون تورنتو! آن را نمی‌شود شوخی کرد! تمامیت ارضی حرف است! همه می‌گویند، ما طرفدار تمامیت ارضی هستیم ولی ملت ایران وجود ندارد؟! اگر ملت ایران وجود ندارد تمامیت ارضی هم وجود نخواهد داشت! این مسلم است ولی به تعارف می‌گویند قبول داریم! در همان روایت اول گزارش دیدار شاهزاده با آن کنگرۀ کرد‌های آمریکای شمالی، پیش از آن‌که تغییرش بدهند، در گزارش شاهزاده بود که روی تمامیتِ ارضی ایران، دو طرف توافق کردند. (ولی) در گزارش کنگره کُرد اصلاً چنین چیزی نداشت! یعنی برای ساکت کردن ما این ور است و برای ساکت کردن آن‌ها آن ور است! این نمی‌شود و باید یک‌جور صحبت کرد! حال خوشبختانه برداشته‌اند ولی باز بی‌سر و صداست، باز به سکوت برگزار کردن مسائل حیاتی است!

گفتند ما پشت شاهزاده را خالی می‌کنیم! ما کی پشت شاهزاده را خالی کرده‌ایم؟! شاهزاده دارد دست ما را خالی می‌کند! ما تا حالا گرفتاری نداشتیم با شاهزاده! از وقتی این صحبت «فدرالیسم» و « چراکه نه؟!» و حدود اختیارات «دولت مرکزی و دولت فدرال و واحدهای فدرال» آمده گرفتاری درست‌شده است! ما فقط واکنش نشان دادیم و اگر واکنش نشان نمی‌دادیم ایشان در این گودال آن‌قدر فرومی‌رفت که آیندۀ پادشاهی به خطر می‌افتاد! ما خدمت کردیم به این امر! ایشان هم دارد پس می‌گیرد!

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

کتاب‌های علی‌اصغر حقدار

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…