1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

داریوش همایون: این کوشش‌ها بیهوده است، ‏مشروطه را نمی‌توان به مشروط فروکاست!‏

.



‏(سؤال این است، مشروطۀ ایران یا مشروطِ ‏ایشان؟!)‏

الآن چندین سال است کینه‌توزان، حسودان، غرض ‏ورزان، خلاصه تمامی آنانی که تحقق امیال و ‏آرزوهای خود را بر خواست و طلبِ ملت ترجیح ‏میدهند و نهایتآ دشمنانِ قسم خوردۀ شاهزادۀ ‏محبوب رضا پهلوی و حزب مشروطه ایران (هر دویِ ‏این شخصیتهایِ بزرگ و کم نظیرِ حقیقی و حقوقی ‏خارِ چشم دشمنان دیرین ایران بوده و هستند) ‏می‌باشند، در صدد آنند تا میانۀ این بزرگواران و ‏امیدهای بلامنازع آیندۀ سیاسی ایران را به هر ‏حیله‌ای که شده و با هر ترفندی که برایشان میسر ‏بوده بهم زنند و کدورتی را در میانشان بوجود آورند ‏که در سایۀ آن قهر و کدورت رژیمِ جمهوری اسلامی ‏به آرامی و آسودگی خیال بزندگیِ سیاه و سراسر ‏ننگین خود ادامه دهد. ایران دوستان و وطنپرستان ‏نباید کوچترین شکی در این داشته باشند که اگر ‏قرار است میهنشان از دست ستمکاران و ضحاکانِ ‏زمان نجایت یابد، این نجات و رهایی بدون اتحاد و ‏همبستگی میانِ حزب مشروطه ایران و شاهزاده ‏رضا پهلوی که مآلآ اتحاد و همبستگی مردمی را نیز ‏بدنبال دارد میسر نبوده و نخواهد بود. فلذا اگر ‏کسی به آزادی و نجات ایران اعتقاد و ایمان دارد و ‏آنرا برایِ خود وظیفه و خویشکاریِ غیر قابل بحث و ‏حتمی میداند، میبایست مدام در این امر بکوشد که ‏ارتباط و اتحادِ موجود بین شاهزاده و حزب مشروطه ‏ایران روز بروز پابرجاتر و مستحکمتر گردد. اختلاف ‏اندازی مابین دو شخصیتِ کم نظیر فوق الذکر را ‏برایِ آنانی (از جمله دکتر اسماعیل نوری‌علا) باید ‏گذاشت که دیربازیست بخاطر آن دل ای دل کرده و ‏هر روز برای چنین آرزویی در سقاخانۀ قلبشان ‏هزاران شمع روشن میکنند. غافل از اینکه کامِ هیچ ‏احدی با زهرِ هلاهل (دوام و قوام جمهوری ‏اسلامی) شیرین نخواهد شد. به آنانی که دانسته ‏و به عمد قصدِ اینگونه اختلاف افکنی‌ها را دارند ‏هشدار میدهم از انتقامِ ملت ایران بترسند و مانع ‏اتحاد و همکاری شاهزاده و حزب مشروطه ایران ‏نباشند. این دو شخصیتِ مهم ضمانتی هستند ‏برایِ رهایی و نجات دادن ایران از بلایِ جمهوری ‏اسلامی. لطفآ مانع این ضمانت نشوید!‏

جهتِ ورود به یک چنین بحث و جدلِ مهم و ‏سرنوشت‌ساز بویژه برای حزب مشروطه ایران و مآلآ ‏آنانی که در پی نظامِ پادشاهی پارلمانی هستند، و ‏نیز پرهیز از حرفِ بی‌ربط زدن و بزور معده سخن ‏گفتن، ناچار از آنم در ابتداء مواردی از تاریخ که بقول ‏معروف اظهر منالشمس هستند را در خصوص ‏مشروطۀ ایران در همین جا بشرح زیر قرائت کرده و ‏سپس ادعاها و بیانیه‌های صادرۀ اخیر از جانبِ دکتر ‏اسماعيل نوری‌علا در خصوص مشروطه را با ‏مستنداتِ متقن، مقبول و محکمی که از رایزن فقید ‏حزب مشروطه ایران، زنده یاد داریوش همایون، در ‏دست داریم و با تاریخ مشروطیتِ ایران همخوانی ‏بینهایت نزدیک دارند مطابقت نمایم:‏

از تاریخ مشروطیت:‏

‏«... محمدعلی شاه دشمن مشروطه به ‏‏"خواست‌های هفتگانه" مشروطه‌خواهان تبریز گردن ‏نهاد و در دست‌خطی به مجلس شورای ملی ‏نوشت که: "دولت ایران مشروطۀ تامه است"...‏

خواست‌های هفتگانه مشروطه‌خواهان:‏

‎•‎ شخص همایونی باید دستخطی برای ‏اسکات (آرامش عمومی) عامه صادر نمایند که ‏دولت ایران مشروطه تامه است!‏
‎•‎ عدد وزرای مسئول فعلآ از هشت عدد ‏متجاوز نیست و هرگاه بعدها تشکیل یک ‏وزارت‌خانه لازم گردد بامضای مجلس تشکیل ‏داده خواهد شد!‏
‎•‎ از این به بعد از خارجه وزیر نباید معین و ‏مقرر شود!‏
‎•‎ در هر ولایات و ایالات با اطلاع مجلس ‏شورای ملی انجمن محلی برقرار باشد!‏
‎•‎ وزرای افتخاری ابدآ نباید باشند. یعنی اسم ‏وزارت بجز هشت وزیر مسئول در دایرۀ دولت ‏نباید برده شود!‏
‎•‎ عزل "مسیو نوز" و "پریم" و توقیف "لاورس" ‏رئیسِ گمرکخانۀ تبریز فوری لازم است!‏
‎•‎ عزل ساعدالملک!‏

در همین روز (۲۲ بهمن ۱۲۸۵)، نخستین انجمن ‏محلی در ایران برپا شد تا رشتۀ کار در دست خود ‏مردم باشد و حکمرانان نتوانند با دستور محمدعلی ‏شاه کارشکنی کنند.‏

‏۲۲ بهمن ۱۲۸۵ روزی است که از سوی محمدعلی ‏شاه، حکومتِ ایران به حکومتِ کانستیتوشنال ‏شناخته شد و دولت برپایۀ کانستیتوشن تشکیل ‏شد. پس از انتخاباتِ مجلس شورای ملی، میان ‏مجلس از یک سو و محمدعلی شاه و ملایان از ‏سوی دیگر، دربارۀ گونه حکومت در ایران اختلاف ‏پیش آمد. محمدعلی شاه با پشتیبانی علمای ‏نجف «حکومت مشروعه سلطنتی» را برای ایران ‏تعیین کردند. ولی «نمایندگان مجلس شورای ملی ‏حکومت ایران را مشروطه سلطنتی می‌دانستند. ‏مردم آذربایجان و تهران به یاری نمایندگان مجلس ‏برپاخاستند» و از محمدعلی شاه ««حکومت ‏سلطنتی مشروطه»» را خواستار شدند و حکومت ‏را که بر پایۀ قوانین اسلام و شریعت بود را رد کردند. ‏پس از آنکه محمدعلی شاه، «پافشاری مردم را با ‏زور اسلحه برای برپایی مشروطه سلطنتی» دید، ‏ناگزیر شد در ۲۲ بهمن ۱۲۸۵ امضا کند که ‏‏«حکومت ایران مشروطه تامه» است... ۶»‏

باید خاطر نشان نمود، در اینکه بعضی‌ها و علی ‏الخصوص طرفداران دوآتشۀ نظامِ جمهوری و ‏مشروعه خواهان (نمونه‌اش آخوندها و مفتی‌هائی ‏که جمهوری اسلامی را بنیانگذاری نمودند) در پی ‏تحریف تاریخ بر آمده و مرام و خواستِ مردم و ‏مشروطیتِ ایران مبنی بر تبدیل حکومتِ مطلقۀ ‏وقت به ««حکومت سلطنتی مشروطه»» را به ‏رسمیت نشناخته و نمی‌شناسند، تردیدی وجود ‏ندارد. از جملۀ این جماعت میتوان از جنابِ دکتر ‏اسماعيل نوری‌علا نام برد. این جنابِ دکتر و استادِ ‏مشهور که اغلب به توسطِ توجیهات و تفسیرهایش ‏قادر است امر را بر بعضی‌ها (حتی آنانی که ‏روزگاری بسیار نزدیک به شاگردی داریوش همایون ‏افتخار میکردند) مشتبه نماید و مجیبشان سازد، در ‏گذشتۀ نچندان دور و لابد بلحاظ کینۀ دیرین، کهنه و ‏شخصیش (جهتِ کسبِ اطلاعاتِ بیشتر لطفآ، به ‏موضوع اتهامِ طرح ترور نافرجامِ شاهِ فقید، در منابع ‏و مآخذ ذکر شده در پائین، مراجعه نمائید!۴)، در ‏تأئید و تمجید از خمینی گوی سبقت را از خیلی‌ها ‏برد. اکنون چند جمله‌ای در این رابطه از این استادِ ‏لابد تاریخ را نیز بخوانیم:‏

‎•‎ ‏"امام خمینی" پدیده‌ای تازه و دلگرم کننده ‏در تاریخ تشیع است!‏
‎•‎ امام خمینی را مردم " انتخاب" کرده‌اند!‏
‎•‎ امام خمینی در عین علم به احکامِ شرع به ‏مقامِ ارشدیت نیز رسیده است!‏
‎•‎ امام خمینی در پی آن نیست تا «قشر ‏روحانیت را حاکم بر سرنوشتِ ما کند»!‏
‎•‎ امام خمینی در پی آنست تا ما را از ‏دیکتاتوری همۀ اقشار حاکم و خواستار اطاعت ‏کورکورانه برهاند!‏
‎•‎ امام خمینی چه برنامه‌ای ارائه داده جز ‏بازگشت به ایران، «انجام انتخابات آزاد، و ‏برقراری حکومتِ مردم بر مردم؟!» این تفاوت ‏اوست با آن روحانیتی که خواستار اجرای قانون ‏اساسی ("قانون اساسی رژیم پیشین ایران") ‏است ۷»!‏

آری! جنابِ دکتر اسماعيل نوری‌علا معتقد و مدعی ‏بود (شاید بتوان گفت که هنوز هم هست) خمینی ‏در پی آنست تا ما (این "ما" هر که هستند ولی ‏مردم ایران نمی‌توانند باشند مگر آنانی که عکس ‏خمینی را در ماه دیدند) را از دیکتاتوری همۀ اقشار ‏حاکم و خواستار اطاعت کورکورانه برهاند! ‏آینده‌نگری و مکاشفۀ بعمل آمدۀ نامبرده نتنها جامۀ ‏عمل بخود نپوشید بلکه ایرانیان هرآنچه از رفاه، ‏آسایش، فراوانی، تجدد و پیشرفت که داشتند را از ‏دست دادند. دو، سه سالِ پیش الطاف و ‏مرحمتهای استاد نوری‌علا، همانگونه که شامل ‏حال شاهِ فقید ایران شده بود، شاملِ فرزندِ برومند و ‏محبوبِ همان پادشاه نیز گردید و شاهزاده رضا ‏پهلوی در طی مقالات و بیاناتِ مکرر و مفصلِ نوشته ‏شده توسطِ جنابِ دکتر، بهره‌ها بردند. بد نیست به ‏گوشه‌هائی از اینگونه مقالات نیز اشاراتی شود. در ‏این خوص میخوانیم:‏

‏««... می‌خواهم ايشان (شاهزاده رضا پهلوی) را در ‏نظر شمای خواننده از درجه‌ها و کوپال‌ها و «لباس ‏امپراتور» خلع کنم. بنظر من، (شاهزاده رضا پهلوی) ‏می‌تواند (همچون محمد ظاهر شاه افغانستان) راه ‏را برای تبديل محترمانهء حکومت اسلامی به يک ‏جمهوری واقعی و دموکراتيک (که ظاهراً در ‏افغانستان نتوانسته تحقق پيدا کند) هموار سازد و ‏خود با احترام تمام چنان کنار برود که در خاطرۀ ‏مردم ايران چهره‌ای استوره‌ای و فراموش نشدنی ‏پيدا کند و بگذارد ديگرانی که شايسته‌اند (معنی ‏دیگر چنین سخنی این است که، شاهزاده رضا ‏پهلوی، دور از جان، شایستگی ندارند) کشور را ‏بگردانند. (اما) نخستين پيچشی که پديدۀ آقای رضا ‏پهلوی را معمائی می‌کند آن است که ايشان در ‏مورد پياده شدن از اسب شاهزادگی و شهرياری و ‏نزول کردن به سطح آدميانی عادی رفتار قاطعی ‏پيشه نکرده‌اند. آقای رضا پهلوی، در لباس وارث تاج ‏و تخت پدران خود، هرگز نمی‌تواند «نخ گردن بند» ‏تشکيلات رهبری اپوزيسيون باشد. اعتراضاتِ ‏مخالفان آقای رضا پهلوی به آن «بند ناف (سلطنت ‏پدرانش)» بر می‌گردد. طرفداران پادشاهی ‏مشروطه نيز اگر مواضعشان اصرار بر باز گرداندن ‏پادشاهی به آقای رضا پهلوی باشد، حضورشان در ‏اين ائتلاف (برای ايجاد تشکيلات رهبری) منتفی ‏خواهد بود. ايشان (آقای رضا پهلوی) تا زمانی که ‏کلاً آنها (طرفداران فعلی خودشان) را از پادشاهی ‏خواهی خود نوميد نکند نخواهد توانست نقشی را ‏که درباره‌اش سخن می‌گويد مطرح و اجرا کند... ۱)‏

آخر این چه حرفی است که میگوئید و می‌نویسید، ‏جناب دکتر نوری‌علا؟! این دیگر چه مغلطه ایست؟! ‏تا کی میخواهید به این نوع توهین‌ها ادامه بدهید؟ ‏شما را همان پدیده‌ای به نامِ "امام خمینی" فریب ‏داد و سرتان را بی‌کلاه گذاشت دیگر چرا دق دلیتان ‏را سرِ شاهزاده رضاپهلوی و طرفداران او خالی ‏میکنید؟! نکند هنوز امیدوارید که آب رفته به جوی ‏برگردد و جانشینان امام راحلتان چراغ سبزی برایتان ‏نشان دهند و شما بتوانید به اصلتان برگردید؟! تا ‏کی می‌خواهید شاهزادۀ ایران را بقول خودتان "در ‏نظر خواننده از درجه‌ها و کوپال‌ها ( و به خیال خود از ‏محبوبیت در بین مردم ایران) خلع کنید"؟! جناب ‏دکتر در تمامی نوشته‌ها و مقالاتش که در بارۀ ‏شاهزاده رضا پهلوی میباشند، همیشه تلاشش این ‏بوده و هست که این شناخته شده‌ترین و ‏برگزیده‌ترین شخصیتِ نتنها سیاسی بلکه اجتماعی ‏ایران را از مزایائی که دارد خلع سازد و از همه بدتر ‏شاهزاده و طرفدارانش و بویژه هوادارانِ نظام ‏پادشاهی مشروطه در ایران را نسبت به هم نتنها ‏بیگانه که بدبین نماید. چنانچه تابحال خوب توجه ‏کرده باشیم، جناب نوری‌علا از شاهزاده بعنوان ‏سرمایۀ ملی یاد میکند. اما وی این سرمایه را تنها ‏زمانی به رسمیت می‌شناسد که شاهزاده نتنها ‏خود را از طرفدارانش دور سازد بلکه تمامی درجه‌ها ‏و کوپال‌های خود از جمله فرزندِ شاه بودن را نیز به ‏کناری بگذارد، صفتِ اسلامی از حکومتِ آخوندی را ‏برداشته آنرا علیرغمِ خواستِ ملتِ ایران، دو دستی ‏تقدیمِ حضرانی همچون او در میان سکولارها نماید. ‏آرزوئی با این شرایط مطمئنآ به لطف ملتِ ایران ‏هرگز برآورده نخواهد شد!‏

کینه و نفرتِ و گاهی به میخ و گاهی به نعل کفتنِ ‏جنابِ دکتر اسماعيل نوری‌علا که در گذشته بیشتر ‏در حول و مورد شاهزادۀ محبوبِ ایران، رضا پهلوی، ‏دور میزد، امروز دارد آرام، آرام و بسیار حساب شده ‏و طراحی گردیده، سراغ دیگر عناصر، گروه‌ها و ‏سازمانهای سیاسی مشروطه‌خواهی نیز میرود. در ‏یکی، دو هفتۀ گذشته این استادِ خوشنویس ما ‏مقاله‌ای تحتِ عنوانِ "حاکميت ملت، معنای دقيق ‏مشروطيت" نوشته است که روی هرچه تحریف ‏کنندگانِ تاریخ، شاغل در جمهوری اسلامی آخوندی ‏را اگر سفید نکند بدون شک گلِ لب خند رضایت را ‏بر لبانشان خواهد شکفت. جنابِ نوری‌علا در این ‏مقاله آنچنان مشروطۀ ایران را تعریف و معنا نموده ‏است که استادِ مسلمِ مشروطه یعنی داریوش ‏همایون نیز اگر در قیدِ حیات بود متحیر و مبهوت ‏میشد. اینکه تابحال چرا یاران، شاگردان و پیروان ‏راستین آن زنده یاد در این خصوص اینگونه خموشی ‏و سکوت و یا فقط اعتراض ملایم را برگزیده‌اند جای ‏تعجب دارد. در داخل ایران و در اثنائی که اکثریتِ ‏ملت دارد از نداری و ناتوانی زندگی را می‌میرد، در ‏خارج از آن خوش‌نشینان و عافیت طلبانِ بی‌غمی ‏همچون دکتر اسماعيل نوری‌علا بر آنند تاریخ بیش از ‏یکصد سال را پاک کنند، بجای مردم، سرداران و ‏سالارانِ عصر مشروطیت نشسته و مشروطۀ ایران ‏را بدلخواه و مطابق میل خود در نوردیده و از نو ‏بنویسند. به ملایمت، دوستانه و طمأنینۀ خاص با ‏دگراندیشان برخورد کردن و گفتگو نمودن بینهایت ‏خوب و پسندیده است، اما دیگر تا کجا و تا به کِی؟! ‏در آن هنگام که کیان، اساس، هستی و به اعتباری ‏هستۀ سختِ حزبی که به گفتۀ رایزن فقیدش ‏‏"خود را به پایه‌ای رسانده است که می‌تواند ‏جایگزین تمام عیاری برای جمهوری اسلامی ‏‏‌باشد!" به طرز ناشایست و ناروا مورد هدف واقع ‏شده و تهدید میگردد، آن هم بتوسط اشخاص و ‏افرادی که ادعای منورالفکر بودن را دارند، من ‏نمیدانم دیگر چه جای حلم و بردباری است؟! به ‏احتمالِ قریب به یقین اگر داریوش همایون زنده بود ‏کسی را یارای تاختن اینچنین به حزبش را نداشت و ‏بدون تردید از آن زنده یاد پاسخی در خور دریافت ‏میکرد. بلافاصله در اینجا لازم دیدم خاطرنشان ‏نمایم، که ابراز تشکر و سپاس خویش از بزرگواران و ‏عزیزانی که بطرق مختلف و صور گوناگون در صدد ‏دفاع و حمایت از مشروطه‌شان بر آمده و نشان ‏داده‌اند یاران صدیق و با وفای داریوش همایون بوده ‏و هستند، را دریغ ندانسته و نخواهیم دانست. حتم ‏دارم ملتِ بزرگ و قدرشناس ایران هم پاس خدماتِ ‏اینگونه سروران را همانند گذشته خواهد داشت. ‏برای جلوگیری از اطالۀ کلام، جملاتی از مقالۀ ‏‏"حاکميتِ ملت، معنای دقيق مشروطيت" دکتر ‏نوری‌علا و بلافاصله بدنبال آن گفته‌ها، بیانات و ‏صفارشاتِ محکم و توأم با برهانِ قاطع رایزن فقید ‏حزب مشروطه ایران در ارتباط با موضوع بحثِ این ‏نوشتار را در دو بخش (الف) و (ب) بطور خلاصه ‏قرائت کرده و سپس دو، سه جمله‌ای را بعنوان درد‎ ‎دل با خوانندۀ محترمِ این سطور معروض می‌شوم:‏

الف ـ دکتر اسماعيل نوری‌علا و مشروطۀ ایران:‏

‏«... من نيز تصديق می‌کنم که وجودِ حزب ‏مشروطه ‏ايران و پيوند آن با رژيم پادشاهی موجب ‏آن شده ‏است که برخی مشروطه‌‌خواهی را با ‏پادشاهی ‏خواهی يکی بگيرند و اين اشتباهی ‏است بزرگ. به ‏نظر من، بود و نبود جملۀ (مادهء چهار ‏اساسنامۀ ‏حزب مشروطه ايران) هيچگونه ‏تأثيری بر بقيۀ مفاد ‏اين اساسنامهۀ حزب مزبور ‏ندارد. زیرا حزب ‏مشروطه ايران «برای رسيدن به قدرت، کدام ‏استراتژی‌ها را اتخاذ ‏کرده که برای تحقق‌شان به ‏برقراری نظام ‏پادشاهی نيازمند باشد؟! و، در صورت ‏رسيدن به قدرت، اجرای کدام يک از ‏‏«برنامه‌ها»ئی ‏که حزب برای ادارۀ کشور مطرح ‏می‌سازد موکول به ‏برقراری رژيم پادشاهی است؟! از آنجا که در هيچ ‏يک از موارد فوق ربطی ارگانيک ‏يا ساختاری مابين ‏اهداف و برنامه‌های حزبِ مزبور با ‏امر استقرار ‏پادشاهی وجود ندارد، می‌توان نتيجه ‏گرفت که ‏عبارت افزوده شده به مادۀ چهار ‏اساسنامۀ اين ‏حزب صرفآ به جهتِ «مصالح ‏سياسی خاص» بوده!! ‏‏«مشروطيتِ (ایران)» در گوهر خود به ‏ايجادِ ‏‏«پادشاهی مشروطه» چشم نداشت. مشروطيت ‏صراحتآ می‌خواست اين «شغل زائد و ‏مزاحم ‏‏(پادشاهی مشروطه)» را ملغی کند!! اما نود سال ‏بعد، مؤسسان ‏حزب مشروطه از آن معنای «بهترين ‏و مناسب‌ترين ‏رژيم و شکل حکومت برای ايران» را ‏استخراج کردند ‏و از اين طريق بين مشروطيت و ‏پادشاهی رابطه‌ای ‏‏«مصلحت‌آميز و مفيد» را ‏آفريدند!! قراردادی که در آن شرايطی آورده شود ‏‏«شرط ‏نامه» هم خوانده می‌شود و در واقع هر ‏‏«قانون ‏اساسی» يک شرط نامه نيز هست که ‏حقانيت و ‏قانونيتِ صاحبان قدرت را بخود مشروط ‏می‌کند. پس ‏هر حکومتی که بر اساس يک قرارداد، ‏يا يک شرط ‏نامه، و يا يک قانون اساسی، بوجود آيد ‏حکومتی ‏‏«مشروطه» است و اين امر هيچ ربطی به ‏اينکه ‏رژيم پادشاهی و متعلق به يک ‏حزب خاص ‏هست يا نيست ندارد!! هر حکومتی هم که بر ‏اساس يک قانون ‏اساسی عمل کند حکومتی ‏مشروطه است. حتی احزاب داخل حکومت ‏‏اسلامی کنونی نيز حکمِ يک «حزب مشروطه» را ‏پيدا ‏می‌کنند!! «مشروط» و «مشروطه» ‏صفت‌هائی ‏هستند، حکايت کنندۀ قضيه‌ای که در آن ‏وقوع يک ‏امر موکول و مشروط به وقوع امر ديگری ‏است. اين هندوانه را به شرط چاقو ‏خريدارم. ‏هميشه اين امکان وجود دارد که داستان ‏‏مشروطيت و حکومتِ برخاسته از آن را به طريق ‏‏ديگری هم خواند. از نظر سکولار دموکرات‌ها، ‏‏«مشروطه» ‏يک صفت عام است و تنها وقتی به ‏درد آنها ‏می‌خورد که حاکی از «مشروط» شدن ‏قدرت و ‏حکومت به يک قانون اساسی سکولار ‏دموکرات ‏باشد. بدينگونه است که ما سکولار ‏دموکرات‌ها، از ‏طريق برگزاری کنگرهء ساليانهء خود ‏در سالگرد ‏انقلاب مشروطه، بر «حاکميت ملی»، ‏‏«انتخابی ‏بودن مديران» و «قابل عزل بودن آنان» ‏تأکيد ‏می‌کنيم و نه بر ضرورت استقرار پادشاهی بر ‏‏کشورمان. پادشاهی جزئی از ‏مشروطيت نبود و ‏تنها عدم توان کافی برای الغای ‏آن موجب باقی ‏ماندن اين سمت در تشکل جديد ‏سياسی کشور ‏شد!! می‌خواهم بگويم که «مشروطيت» در گوهر ‏خود به ‏ايجاد «پادشاهی مشروطه» چشم نداشت. ‏می‌توان مشروطيت ‏را بصراحت پديده‌ای ضد ‏سلطنت ديد که ناچاراً ‏تصديق کنندهء وجود شاه ‏تشريفاتی شد. تصميم رئيس ‏الوزرای ايران (تصميم ‏رضاخان به انحلال سلطنت و ‏اعلام جمهوريت) ‏بخوبی ذات «ضد سلطنتی و ضد ‏پادشاهی» انقلاب ‏مشروطه را نمايان می‌سازد... ۳»‏

ب ـ داریوش همایون و مشروطۀ ایران:‏

‏«...ما (حزب مشروطه ایران) ‌مشروطه‌خواهی نوین ‏را تعریف کردیم و برای آنکه سیاست ‌ایران از آلایش ‏جنگ مذهبی پاک شود، پیشنهاد «ملی کردن ‏تاریخ»، «بخشودن تاریخ و یکدیگر» را دادیم و «‌آیندۀ ‏‏‌ایران را بی‌مشارکتِ همۀ گرایش‌های سیاسی»، ‏هدفی ندانستیم که ارزش پیکار داشته باشد. ‏نقش ما تنها پیکار با جمهوری اسلامی ‌و برقراری ‏پادشاهی مشروطه نیست. به عنوان وارثان سُنت ‏مشروطه‌خواهی، ما با هیچ چیز کمتر از دادن تکان ‏نهایی به جامعة ایرانی، کندن آن از زمین ‏واپس‌ماندگی، و گذاشتنش در مدار تجدد و ترقی ‏روبرو نیستیم. حزب مشروطه ایران، تنها در زمینۀ ‏سیاسی فعالیت ندارد، به جبهۀ فرهنگی و فلسفی ‏همان اندازه اهمیت می‌دهد و در پی تابو زدایی از ‏همۀ اعتقادات و ارزش‌های جامعۀ ایرانی، و ‏دگرگونی فرهنگی آن است. قرار دادن مسئله ‏تجدد، که پیش از همه مربوط به عرصۀ فرهنگ ‏است، در بالاهای برنامۀ کار حزب بیش از همه به ‏مشروطه‌‌خواهان می‌برازید (و می‌برازد). در آن ‏سال‌های خاموشی که دشمنان و مخالفان، به هر ‏امکان مطرح شدن «پادشاهی» به عنوان گزیداری ‏‏(‏Option‏) برای آیندۀ ایران می‌خندیدند و دوستداران ‏و موافقان گله می‌کردند که پس کجاست و زمینه از ‏دست می‌رود، می‌گفتیم که شش ماه (اگر ‏مغرضین، کینه توزان، مأمورام و کارگزاران جمهوری ‏اسلامی بگذارند) قرار گرفتن وارث پادشاهی پهلوی ‏‏(شاهزاده رضا پهلوی) در زیر نورافکن بس خواهد ‏بود. از یک سالی پیش آن نور افکن اندک اندک ‏افتاده است و دیگر هرچه از ایران می‌رسد توجه ‏روزافزون مردم به (این) وارث پادشاهی پهلوی ‏است. سخنان او را از رسانه‌ها می‌شنوند و چهرۀ او ‏از تلویزیون‌ها به خانه‌ها می‌رسد و به قول ‏فردوسی: شهر از گفتگو پر می‌شود! «پادشاهی» ‏در ایران به یک نسل معین بستگی ندارد. نهادی ‏است و پیشینه‌ای است و از آن بیشتر، جایگزینِ با ‏اعتباری است (برای جمهوری آخوندی). کامل‌ترین ‏نفی جمهوری اسلامی است! زیر نام «پادشاهی ‏مشروطه» یک طرح کامل بازسازی جامعۀ ایران و ‏یک جهان‌بینی و فلسفۀ حکومتی است که بسیاری ‏از بهترین عناصر در ایران هیچ مشکل جدی در آن ‏نمی‌بیننند. کمتر کسی تردید دارد که با «پادشاهی ‏مشروطه» می‌توان بهترین نیروی انسانی را برای ‏اداره کشور گردآورد و با کمترین دشواری چرخ‌ها را ‏به گردش انداخت. جایگزینان با ربط دیگر شاید ‏باشند ولی یافتن‌شان آسان نیست! برخلاف انتظار ‏بسیار کسان، از نمایندگان نسل سالخورده‌تر و دردِ ‏اشتیاق و نوستالژی آنان که بگذریم، بیشترین توجه ‏به «پادشاهی مشروطه و وارث پادشاهی پهلوی» ‏را در میان جوان‌ترها می‌توان یافت. ما ‏مشروطه‌خواهی را از کلیشه‌ها، بدآموزی‌ها و ‏انحرافاتش پیراستیم (و) آن را به عنوان فلسفۀ ‏تجدد ایران بازیافتیم و در مرکز گفتمان خود نهادیم. ‏تجدد و «مشروطه‌خواهی» را اگر از غربگرائی جدا ‏کنند، همان می‌شود که در بیشتر دوران مشروطه ‏در آن کوشیدند و اکنون در جمهوری اسلامی، با ‏اشتباه گرفتن عمدی ««مشروطه با مشروط»»، ‏می‌کوشند. امروز از نظر گسترش تشکیلاتی «ما ‏بزرگ‌ترین حزبِ سیاسی همۀ ‌ایرانیان در بیرون ‏شده‌ایم» و غنای فکری «هیچ گروهی از نظر پرباری ‏‏‌اندیشه به پای ما نمی‌رسد» و (با آن) زمینۀ ‏مساعد در ایران (پادشاهی مشروطه و وارث ‏پادشاهی در ایران، بویژه در میان جوانان، از ‏محبوبیت روزافزون برخوردار است) حزب مشروطه ‏‏‌ایران خود را به پایه‌ای رسانده است که می‌تواند ‏جایگزین تمام عیاری برای جمهوری اسلامی ‌باشد. ‏ما بسیار بیش از یک حزبِ هوادار پادشاهی ‏مشروطه هستیم. ما نیروئی بسیج شده و سازمان ‏یافته برای دگرگونی همه سویۀ جامعه‌ایم. ما به ‏عنوان یک حزب هوادار پادشاهی، وظایف ‏گسترده‌تری داریم که روشنگری دربارۀ گذشته و ‏دفاع از شکل «حکومت پادشاهی مشروطه و ‏پارلمانی» را از روی نمونه‌های اروپای باختری و ‏کانادا و استرالیا نیز دربر می‌گیرد. رویکرد حزب ‏مشروطه ایران به همکاری نیروهای سیاسی ‏گوناگون، بحث عمومی ‌درباره تند‌ترین و ‏حساس‌ترین موارد اختلاف است. در بسیاری از آن ‏مسائل می‌توان در فضای آزاد از انفجار عواطف به ‏توافق‌های اصولی رسید و بقیه را می‌توان به رای ‏مردم گذاشت. این حزب مشروطه ‌خواهی‌اش ‏بازگشت به ریشه‌های نخستین دوره روشنگری ‏ایران بود که همچنان می‌توان به آن بازگشت، و ‏پادشاهی‌اش سراسر بازسازی شده در سنت ‏لیبرال دمکرات مشروطه سدۀ هفدهم انگلستان. ‏‏«ما همچنان از پادشاهی مشروطه دفاع خواهیم ‏کرد» ولی دیگر لازم نخواهد بود برنامه دمکراسی ‏لیبرال را از پادشاهی مشروطه بدرآوریم. آسانتر و ‏طبیعی‌تر آن خواهد بود که «پادشاهی مشروطه در ‏بافتار دمکراسی لیبرال تعریف شود». در همۀ ‏سرزمین‌های لیبرال دمکراسی که پادشاهی دوام ‏آورده است به این گونه بوده است. هر کس آزادى و ‏ترقى مشروطه را بخواهد و تجدد را مسألۀ مرکزى ‏ایران بداند میراث‌دار انقلاب مشروطه است، (با) هر ‏برنامه سیاسى (که) داشته باشد و هر‌شکل ‏حکومتى براى ایران بخواهد. یک سازمان سیاسى ‏‏(مراد حزب مشروطه ایران است) که پیش از همه و ‏با روشنى بیش از همه، خود را به پادشاهى ‏مشروطه متعهد ساخته در رفتار با گذشته خویش و ‏دیگران، با تاریخى که موضوع اصلى کشمکش‌ها ‏‏‌شده، سرمشقى گذاشته است که جاى توجه ‏دارد. در حزب مشروطه ایران دنبال ارث گذشته ‏نیستند چون نمى‌خواهند مانند گذشته باشند. ‏وارث، کسى که مى‌خواهد ارث گذشته ببرد، ‏مى‌باید مانند آن رفتار کند. همه ما بهتر است ارث ‏گذشته را فراموش کنیم. نباید بخواهیم هیچ ‏گذشته‌اى تکرار ‌شود!... ۵»‏

در پایان قابل ذکر است خواندنِ این همه مطالب و ‏منابع پیوسته آن، که نکات و موضوعاتِ بسیار متنوع ‏و گسترده‌ای دربر دارند، هرگز و به هیچوجه کار ‏آسان و راحتی نبوده و احتمال آن وجود دارد که ‏خوانندۀ بزرگوار و محترم در اثنای مطالعۀ چنین ‏نوشتار طولانی و خسته کننده، با موانع، معاذیر و ‏مشکلاتی روبرو گردد. از تاریخ و بویژه تاریخ ‏مشروطۀ ایران گفتن و نوشتن کار ساده‌ای نیست و ‏جمع‌آوری تمامی مواردِ مطروحه و اشراف بر همۀ ‏آنها اگر غیر ممکن نباشد یقینآ بسیار سخت است. ‏لذا در خلالِ این سطور سعی بر آن شده است، ‏برخلافِ بعضی افراد، با آوردنِ نقل قول‌ها و درج ‏منابعِ، جلوِ بسیاری از اشتباهات و سؤبرداشتها ‏گرفته شود. از اینکه بگذریم آنچه به آدم قدرت و ‏توانائی پایداری و ایستادگی میدهد و راه طولانی و ‏پر از موانع را هموار میسازد همانا اطمینان از مرام و ‏هدفی است که نهایتآ به رهائی و نجاتِ وطن و ‏هموطنانش ختم می‌شود. هر ایرانی که با ‏خویشتنِ خویش تعهدی جهتِ آزادی ایرانش نموده ‏و بر عکس آنانی که ذوب شدۀ امامِ راحلشان ‏هستند، دل در گروِ وطن و عزتش دارد هرگز از ‏خواندن و نوشتن مطالبِ هراندازه طولانی و بسیط ‏خسته و درمانده نشده و نخواهد شد. درست ‏بهمانگونه که رایزنِ فقیدِ حزب مشروطه ایران بیش ‏از سه چهارمِ عمر پربار خود را صرف خواندن، نوشتن ‏و خدمت به ایران و علی الخصوص مشروطۀ آن ‏نمود. بر همین اساس تا زمانی که همگی از نعمتِ ‏وجودِ آثار و یادگارها و خصوصآ آن شیوه‌ها و طرق ‏معمولۀ داریوش همایون به یادگار داریم، همیشه ‏توانائی آنرا پیدا خواهیم نمود از موانع و تله‌هائی که ‏معاندان در سر راهِ مشروطه‌خواهانِ راستین و ‏میهنپرستان می‌نهند بسلامت بگذریم و آرزوی ‏همیشگی رایزن فقیدمان را که منقرض شدن ‏جمهوری اسلامی و برپائی مجددِ مشروطۀ نوین ‏ایران بود را بر آورده سازیم. بر ماست ضمن هوشیار ‏و آماده بودن جهتِ دفاع از حاصل عمرِ داریوش ‏همایون یعنی حزب مشروطه ایران، با مراجعه به ‏منابع فراوانی که این حزب در اختیارمان گذاشته، به ‏سؤالاتِ کلیدی، حملاتِ مکرر و فزاینده و چه بسا ‏تهدید کنندۀ آیندۀ حزب، پاسخهای کافی و مناسب ‏بدهیم. قابل توجه است که حزب مشروطه ایران در ‏نبودِ داریوش همایون بیشتر از گذشته موردِ اتهام و ‏مخالفت واقع میشود. خوانندۀ گرامی توجه دارد، ‏سعی نوشتۀ حاضر بگونه‌ای که رفت بر آن است، ‏بقدر وسع خود، جوابِ سؤال مطرح شده در خصوص ‏مشروطه را دریابد و منابع پاسخ را نیز در اختیارش ‏قرار بدهد و از این طریق در صدد دفاع از حزبِ ‏خوشنامش بر آید. سؤال این است، "مشروطۀ ‏ایران" یا "مشروطِ" دگراندیشانی همانند جنابِ دکتر ‏اسماعيل نوری‌علا؟!‏


منابع و مآخذِ مربوطه:‏

‏۱ - اسماعيل نوری‌علا، معمای رضا پهلوی:‏
http://www.puyeshgaraan.com/ES.‎Notes/2008/120508-EN-Reza-‎Pahlavi.htm

‏۲ - اسماعيل نوری‌علا، حاکميت ملت و معمای نوع ‏حکومت:‏
http://www.newsecularism.com/20‎‎12/05/11.Friday/051112.Esmail-‎Nooriala-National-soviergnity-and-‎choice-of-governmenr.htm

‏۳ - اسماعيل نوری‌علا، حاکميت ملت، معنای دقيق ‏مشروطيت:‏
http://isdmovement.com/2014/05/‎‎053014/053014.Esmail-Nooriala-‎Conditional-governance.htm

‏۴ - چه کسی خسرو گلسرخی را به ساواک لو ‏داد؟:‏
http://www.parsine.com/fa/pages/‎‎?cid=17321‎

‏۵ - دکتر داریوش همایون، کتابِ ‌‌مشروطه نوین.‏

‏۶ - بخش قانون اساسی مشروطه تارنمای زیر:‏
http://mashruteh.org/wiki/index.php?title

‏۷ - اسماعيل نوری‌علا، امام خمینی... :‏
http://iranglobal.info/node/6635‎

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

کتاب‌های علی‌اصغر حقدار

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…